مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٦٢ - احتمالات درباره جزئیات داستان
مسئله این بود که پیغمبر خدیجه را با این که زنی بود که پانزده سال از او بزرگتر بود و وقتی که از دنیا رفت زنی بود شصت و هشت ساله[١] [بسیار دوست میداشت و احترام میکرد] و تا وقتی که خدیجه بود پیغمبر زن دیگری نگرفت، تا × از آن هم هر وقت نام خدیجه بود میشد پیغمبراکرم کمال احترام با او میگذاشت و گاهی گریه میکرد، ثنای خیرمیکرد: عجب زنی بود خدیجه! چه زنی بود! درست عکس این دوتاکه علیه پیغمبر توطئه چینی میکردند او زنی بود صددر صد فداکار و چنین زن فداکاری راشاید دنیا به خودش ندیده است . زنی بود متشخص ، فوقالعاده ثروتمند که ابتدای آشنایی او با پیغمبر در قبل از دورة بعثت بود که پیغمبر را به عنوان یک عامل تجارت استخدام کرد. بعد همه چیز خودش را فدای راه عقیده و ایمان خودش کرد . در شعب ابیطالب با پیغمبر [همراه بود. ] میدانید شعب ابیطالب دره ای است در شمال مکه، در راهی که به طرف عرفات میرود ، همانجا که قبر ابوطالب وقبرخدیجه هست، نه سقفی دارد نه چیز دیگری. اینها سه سال در این حر [٢] بیابان زندانی بودند و محروم از تمام مزایا و حقوق. نان خشک به زحمت گیرشان می آمد و از [و رنج و سختی] همان جا بود که [خدیجه] از دنیا رفت و ابوطالب [نیز چشم از جهان فرو بست. ] [٣]
-------------
(١). پیغمبر در بیست و پنج سالی خود و در چهل سالگی خدیجه با او ازواج کرده بود.
(٢). [گرما.]
(٣). [اندکی از پایان سخنرانی ضبط نشده است.]