مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٥٢ - تسلیم، ماوراء معرفت و اعتقاد
حال چرا خدا شیطان را کافر میخواند؟ برای اینکه نسبت به آنچه معرفت دارد تسلیم نیست؛ تسلیم امر خدا نیست، تسلیم قیامت نیست، یعنی برنامه عملی خودش را بر اساس وجود قیامت تنظیم نکرده، بر اساس تمرّدِ در مقابل این حقیقت تنظیم کرده است؛ و همچنین تسلیم گفتههای انبیا نیست. پس مسأله تسلیم، ماوراء مسأله معرفت و اعتقاد است.
حال در اینجا سؤالی پیش میآید. آیه چنین است: فَمالِ الَّذینَ کفَروا قِبَلَک مُهْطِعینَ بنابراین (یعنی بنا بر آنچه که در گذشته گفتیم که چه گروهی وارد بهشت میشوند و در نزد پروردگار گرامی هستند) چرا- یعنی چه بیهودهکاری!- مردمی به سرعت دور تو را گرفتهاند و حلقه زدهاند؟ عَنِ الْیمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزینَ این کافران گروه گروه از راست و چپ دور تو را گرفتهاند. تعبیر «این کافران» میکند: چرا این کافران اینچنین دور تو را گرفتهاند و گروه گروه از چپ و راست گرد تو میچرخند؟
ایطْمَعُ کلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ انْ یدْخَلَ جَنَّةَ نَعیمٍ عجب! اینها طمع بهشت هم دارند؟! خود قرآن میگوید «کافران»، بعد میگوید آیا طمع بهشت دارند؟ معلوم است که چنین شخصی کافرِ به آن معنا که اعتقاد ندارد نیست. اگر کافری باشد که اعتقاد ندارد دور پیغمبر هم نمیچرخد، طمع بهشت هم ندارد، میگوید همهاش را رها کن. پس معلوم میشود چنین مردمی بودهاند و همیشه هستند؛ مردمی که هم چیزی را میدانند و هم نمیخواهند در مقابلش تسلیم بشوند و بعد میخواهند بر اساس یک سلسله طمعهای خام بلکه [به مقصود] برسند.
این «فَ» فاء تفریع است. وقتی که میگوییم «پس» یعنی عطف بماسبق: پس- وقتی که گفتیم چه گروههایی اهل سعادتند- بیخود معطّلند این گروهی از کافران که به این سرعت دویدهاند و از راست و چپ دور تو میچرخند و طمع دارند؛ خیر، این طمعها به جایی نمیرسد؛ اینها طمع خام است؛ عمل میخواهد؛ بدون عمل، هر طمعی طمع است و جز طمع چیز دیگری نیست.
فَمالِ الَّذینَ کفَروا پس- بنا بر آنچه گفتیم که چه گروهی در جنّات، مکرَمین هستند- چه میشود، یعنی پس چرا، پس چه فایده که گروهی کافر قِبَل تو- یعنی در جوانب تو، در اطراف تو، در حول تو- به سرعت آمدهاند دور تو را گرفتهاند عَنِ الْیمینِ وَ عَنِ الشِّمالِ عِزینَ از راست و چپ تو (عِزین یعنی گروه گروه. عِزَه هر جمعی را میگویند؛ عِزین یعنی جمعهای جدا از همدیگر، مثل اینکه ما میگوییم گروه