مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٦٥ - تجسم اعمال در قیامت
به ظهور میشود، مخفیها آشکار میشود؛ یعنی کتابی از بیرون نمیآورند به گردن کسی بیندازند؛ وقتی که آنجا میآید، میبیند این به گردنش آویخته بوده و خودش نمیدیده است.
در آنجاست که لا تَخْفی مِنْکمْ خافِیةٌ هیچ چیز از شما مخفی نمیماند. آنگاه فرمود: فَامّا مَنْ اوتِی کتابَهُ بِیمینِهِ فَیقولُ هاؤُمُ اقْرَؤا کتابِیهْ. انّی ظَنَنْتُ انّی مُلاقٍ حِسابِیهْ. فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیةٍ. [آن که کتابش از ناحیه راستش به او داده میشود] در نهایت ابتهاج افتخار میکند، به همه مردم میگوید بیایید این کتاب را بگیرید بخوانید؛ کأ نّه بیایید مرا ببینید. مثل آدمی که رفته امتحان داده و نمرههای عالی گرفته است؛ وقتی کارنامهاش را به دستش میدهند دائم آن را به دست گرفته میخواهد به افراد نشان بدهد. بعد میگوید که خودم هم میدانستم که چنین میشود؛ یعنی من ایمان و اعتقاد و رجا داشتم، چنین و چنان بودم. فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیةٍ در یک عیش بسیار خشنود و مورد خشنودی. فی جَنَّةٍ عالِیةٍ. قُطوفُها دانِیةٌ. کلوا وَ اشْرَبوا هَنیئاً بِما اسْلَفْتُمْ فِی الْایامِ الْخالِیةِ.
اینها همه اشخاصی هستند که کتابشان از ناحیه طرف راستشان به آنها داده میشود و یا به تعبیر رساتر- چون هرچه که داده میشود همان است که ظاهر میشود- خودشان را از ناحیه یمین خود میبینند؛ میبینند وجودشان از طرف راستشان گسترش پیدا کرده.
وَ امّا مَنْ اوتِی کتابَهُ بِشِمالِهِ و اما آن که کتابش از ناحیه چپش به او داده میشود و در واقع کتابش از ناحیه چپ خودش برایش ظاهر میشود؛ میبیند طرف راست خالی مانده، هرچه که هست در طرف چپ است. فَیقولُ یا لَیتَنی لَم اوتَ کتابِیهْ. به عکس او که داد میکشید: هاؤُمُ اقْرَؤا کتابِیهْ (بیایید این نامه و این کتاب مرا بخوانید) میگوید ای کاش چنین کتابی به دست من داده نمیشد. وَ لَمْ ادْرِ ما حِسابِیهْ. او میگفت: انّی ظَنَنْتُ انّی مُلاقٍ حِسابِیهْ، این میگوید: ای کاش هرگز اطلاع بر چنین حسابی پیدا نمیکردم. یا لَیتَها کانَتِ الْقاضِیةَ ای کاش مرگ، مرگ میبود؛ ای کاش مرگ، پایان میبود؛ ای کاش همینطور که مردیم مردن برای ما نیستی میبود نه انتقال از جایی به جایی. یا لَیتَها ای کاش آن (یعنی مرگ) قاضِیة- یعنی پایاندهنده- میبود، ای کاش مرگ برای ما نیستی میبود. ما اغْنی عَنّی مالِیهْ. نگاه میکند، مثل آدمی که زیر پای خودش را خالی میبیند، میبیند آن چیزهایی که به آنها تکیه کرده بود پوچ از آب درآمد؛ آنچه باید به او تکیه میکرد وجود ندارد و آنچه به آن تکیه