مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٥٢ - آفرینش به حق بپا شده است
از همان قدم اول «برای» ندارد تا به قدم دوم برسد. کاری است که فقط همان کار است و برای هیچ انجام شده است، کاری است غیرحکیمانه، غیرعاقلانه. اگر انسان کاری انجام دهد که اگر از او بپرسند برای چه چنین میکنی، «برای» نداشته باشد، این کار را میگوییم پوچ، باطل.
برمیگردیم به کارهای بامعنا و غیرپوچ. آنجا که در آخر، امری مثل سعادت فرد مطرح میشود معنایش این است که این امر یک کمال است. خود کمال، دیگر برای انسان مطلوب بالذات است و نه تنها برای انسان بلکه در عالم خلقت [کمال، مطلوب بالذات است.]
قرآن منطقش این است که خلقت آسمانها و زمین از آن جهت که منتسب به ذات حق است یک کار پوچ و بیهوده نیست. این یک امر بدیهی است که هر چیزی وجودش کمال است و نیستیاش نقص. وجود عالم بر عدمش رجحان داشته است یعنی نفس وجود دادن به آن کمال بوده است و علاوه بر این چون عالم ما عالم حرکت است و هر موجودی باید تدریجاً به منتهای کمال خود برسد پس خدا عالم را خلق کرده است تا موجودات به نهایت کمال خودشان برسند. قرآن حرفش این است که نه تنها انسان بلکه همه موجودات قافلهای هستند که به طرف عالم آخرت حرکت میکنند و برای همه آنها عالم آخرت هست. اگر نشئه بعد از این دنیا که نشئه بقا و جاودانگی است و نشئهای است که کشتهها در آنجا به ثمر میرسد نبود، کار این دنیا عبث بود، همانطور که اگر دوره کشت داشته باشیم و دوره درو نداشته باشیم عبث است. خدا خلقت را به حق آفریده است و خلقت پوچ نیست و معنا دارد. روح آخرت یعنی بازگشت اشیاء به سوی خداوند؛ از خداوند به وجود آمدهاند و به خداوند بازمیگردند. اگر از خدا بهوجود میآمدند و به خدا باز نمیگشتند، خلقت باطل بود.
یک مقدمه برای قیامت همین مسأله است که آفرینش به حق بپا شده است، آفرینش پوچ و باطل نیست، آفرینش «برای» دارد. اما باید توجه داشت که این در فکر کوچک ماست که به سعادت فرد و سعادت اجتماع که میرسیم در این نقطه میایستیم، ولی اگر کسی این «برای» ها را خوب تعقیب کند میبیند آن چیزی که همه «برای» ها به آنجا منتهی میشود خودِ خداست؛ آن نهایتی که وقتی به آنجا میرسند دیگر آنجا نهایت کار است و آنجاست که همه چیز به پایان میرسد خدای