مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩ - خدا نقش دهنده است
حالت اول برگردانند، درست مثل این است که بیایند نخهای یک قالی را- با آن همه نقش و نگاری که دارد- از یکدیگر باز کنند، بعد تاب نخها را هم باز کنند و آن را تبدیل کنند به پشم اولیه. اصل این قالی چیست؟ یک ماده بیرنگ بی نقش. خدا علاوه بر اینکه آفریننده آن ماده (ماده عالم) است، نقش و صورت میدهد. آن ذرهای که مبدأ خلقت یک انسان مثلًا میشود نه قلب دارد، نه مغز، نه استخوان، نه خون و نه گوشت، ولی «هُوَالَّذی یصَوِّرُکمْ فِیالْارْحامِ» [١] خداست که در رحِم به آن صورت میبخشد. علمای جنین شناسی به شکل عجیبی نقل میکنند که وقتی از نطفه مرد و تخمک زن یک سلول واحد به وجود میآید، به سرعت شروع میکند به تکثیر به صورت یکنواخت، یعنی تغذّی و رشد میکند و بزرگ میشود. همین که به یک حدی رسید کمکم خودش دوتا میشود. هر یک از اینها باز به سرعت تغذّی میکند و دوتا میشود، میشوند چهارتا، چهارتا میشود هشتتا، هشتتا میشود شانزدهتا؛ همینطور به سرعت فقط رشد کمّی پیدا میکند. به یک مرحله که میرسد ناگهان یک وضع کیفی پیدا میشود. یک وقت مثلًا میبینید خطی در وسط آنها پیدا شد؛ چیست؟ مثلًا سلسله اعصاب میخواهد درست بشود. نقطهای در فلانجا درست شد؛ چیست؟ تقسیم کار میشود. بعد ناگاه یک عده سلولها که همه مشابه و مانند یکدیگر بودهاند تغییر شغل و تغییر صفت و تغییر خصوصیات میدهند، میشوند مثلًا سلولهایی که باید سلسله اعصاب را تشکیل بدهند؛ بعد این سلولها یک حالت مصونیتی پیدا میکنند که تا آخر عمر هستند (عجیب این است!) و اما آن سلولهای دیگر سلولهایی است که باید بیایند و بروند، بخشی از آنها قلب را تشکیل بدهند، بخش دیگر استخوان را و بخش دیگر گوشت را. کمکم نقشها پیدا میشود.
بعد کار میرسد به آنجا که در اندام همین بچه میلیونها رگ مویین به وجود میآید.
«مویین» یعنی به اندازه مو، اما چون ما از مو باریکتر نداریم میگوییم به اندازه مو؛ در حالی که اگر هزارتایشان را به همدیگر بتابند به اندازه یک مو نمیشود؛ و تازه همه اینها با آن نازکی که به چشم نمیآید کانالهای ارتباطی هستند. بدیهیاست که اینها نمیتواند حساب نشده باشد.
[١]
. آل عمران/ ٦.