مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٧ - تفسیر سوره حشر (٤)
حسنی؛ الفاظی که [هر یک] دلالت بر یک معنا کند که اصل آن اسم آن معنی است)، تمام معانی کمالیه و صفات کمالیه در مورد او صادق است و هر اسمی هم در نهایتِ معنی خودش و به نحو احسن بر او صادق است، ذات پروردگار است.
مثلًا «عالِم» یک صفت است؛ [یعنی] معنی «عالم» یک صفت کمالیه است.
«عالم» به غیر خدا هم احیاناً اطلاق میشود ولی عالم به نحو احسن و اکمل (یعنی آن عالِمی که در او جهل راه ندارد که نقیضش را بهکلی نفی میکند) فقط در باره خدای متعال صادق است؛ یعنی در باره یک انسان اگر «عالم» صادق باشد، در همان حال نقیضش هم صادق است، چون عالم است به چیزی و عالم نیست به چیز دیگر (جاهل است به چیزی). اگر بر یک موجود دیگر- انسان یا غیر انسان- «قادر» صادق باشد، در همان حال نقیض قادر هم صادق است، و نقیضش بیشتر صادق است؛ یعنی قادر است نسبت به یک شئ معین، و قادر نیست نسبت به بینهایت چیزها؛ نسبت به امور محدودی قادر است و نسبت به بینهایت [امور] غیر قادر و عاجز است؛ عالم است نسبت به امر محدودی و غیر عالم و جاهل است نسبت به نامحدود.
داستان ابنالجوزی را مکرّر عرض کردهایم که بالای منبر بود، زنی از او مسألهای سؤال کرد. نمیدانست. با شهامت گفت: نمیدانم. زن گفت: تو که نمیدانی چرا سه پله از دیگران بالاتر نشستهای؟ گفت: آن سه پله را بالاتر رفتهام به اندازه آن چیزهایی که میدانم و شما نمیدانید؛ اگر میخواستند به نسبت چیزهایی که نمیدانم برایم منبر بسازند تا فلک هفتم بالا میرفت.
این است که هر انسانی هر اندازه عالم باشد باز ناعالم بودنش هزاران برابر بیشتر است از عالم بودنش.
یا «متکلّم» صفتی است که برای انسانها صادق است، برای خدا هم صادق است. ولی انسان متکلم است به کلام محدود. هر چه هم انسان پرحرف باشد همه حرفهای او از اول تا آخر عمرش مگر چقدر است؟ ولی خداوند متکلم است چون تمام عالم و ذرّات وجود، کلمات او هستند: «قُلْ لَوْ کانَ الْبَحْرُ مِداداً لِکلِماتِ رَبّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ انْ تَنْفَدَ کلِماتُ رَبّی» [١] بگو اگر دریاها را مرکب کنند برای احصاء سخنان
[١]. کهف/ ١٠٩.