شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٣ - بازگردانيدن صديق رضى الله عنه واقعه بلال را رضى الله عنه و ظلم جهودان را بر وى و احد احد گفتن او و افزون شدن كينه جهودان و قص كردن آن قضيه پيش مصطفى
|
مستمع چون يافت همچون مصطفى |
هر سر مويش زبانى شد جدا |
|
|
مصطفى گفتش كه اكنون چاره چيست |
گفت اين بنده مر او را مشترى است |
|
|
هر بها كه گويد او را مى خرم |
در زيان و حيف ظاهر ننگرم |
|
|
كو اسير الله فى الارض آمده است |
سخره خشم عدوالله شده است |
|
بينايان: آنان كه ديده حقيقت بين دارند، عاشقان حق كه اثر حق را در هر چيز مى بينند.
كان زر: كنايت از حضرت حق جل و على (كه او را شريكى نيست).
قلب را انباز كان كردن: به مخلوقى عشق ورزيدن. كسى را جز خدا دوست گرفتن.
به كان لامكان وارفتن ...: كنايت از بازگشتن. (هر كه جز به پروردگار يكتا عشق ورزد و كسى را در دوستى او شريك گرداند، عنايت حق از او منصرف شود. و چون عنايت او از وى منصرف گرديد، نابود گردد چنانكه آب اگر از جايى كه ماهى در آن است برود، ماهى خواهد مرد.) امر: اراده حق تعالى.
|
خلق را طاق و طرم عاريت است |
امر را طاق و طرم ماهيت است |
|
|
از پى طاق و طرم خوارى كشند |
بر اميد عز در خوارى خوش اند |
|
او را: ابوبكر را. (چون گفتار ابوبكر رسول ٦ خوش آمد، رغبت ابوبكر به ادامه گفتن افزون گرديد.) حيف: بر حسب استعمال معنى هاى متعدد دارد. و يكى «پشيمانى» است.
|
هركه نداند سپاس نعمت امروز |
حيف خورد بر نصيب رحمت فردا |
|
و اين معنى در بيت مورد بحث مناسب است. (به هر بها كه بگويد، هرچند هم گران باشد، مى خرم و پشيمان نيستم.)