هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٥١ - نقطه عطف جنبش مكتبى
ديرى نپاييد كه با مرگ وى پايان پذيرفت ومتوكّل جانشين او شد وابن الزيات را كشت. دوران حكومت متوكّل تا حدودى روى ثبات و آرامش به خود ديد.
اندكى پيش از مرگ واثق از وى در باره جانشينش پرسيد و او پاسخ داد: خدا مرا نبيند كه خلافت را زنده و مرده به گردن خويش بندم!
از اين سخن معلوم مىشود كه خلافت در عصر او حاوى چه مفهومى بوده است.
آيا مگر اين واژه بجز سركوب و فريب و توطئه و غوطه ورى در شهوتها مفهومى ديگرى هم داشت؟ بعلاوه مگر او خود برادرش متوكّل را پس از آنكه امارت حج را بدو سپرد، به اين خاطر كه پى برد او بر سر خلافت با وى به رقابت پرداخته، روانه زندان نكرد و شفاعت هيچ كس را هم در باره او پذيرا نشد؟
پس از وفات الواثق باللَّه، متوكّل به حكومت رسيد و چنان كه گفتيم عصر او تا حدودى شاهد ثبات و آرامش بود. امّا اين آرامش و ثبات بر پايه ظلم و گمراه سازى مردم استوار گشته بود.
برجستهترين نمودهاى سياستِ وحشت آفرين او، در اقدامات وى در قبال علوىها تجلّى مىيابد. او دستور داد قبر سيد الشهداء عليه السلام را به همراه خانههاى اطرافش ويران كنند و به جاى آن زمين را شخم زنند و تخم بكارند و آبيارى كنند كه تمام آثار آن محو شود و مردم هم از زيارت آن قبر منع شوند و ندا داد هر كه پس از سه روز در اطراف قبر ديده شود گرفتار و به زندان «مطبق» سپرده خواهد شد. مردم هم از ترس اينكه مبادا دستگير شوند، گريختند، در واقع متوكّل با پيش گرفتن اين سياست حميّت و خشم مسلمانان و بويژه بغداديان را كه به سب علويها در مساجد و خيابانها اعتراض كرده بودند، برانگيخت. [١]
[١] - تاريخ الإسلام السياسى- حسن ابراهيم حسن، ج ٣، ص ٥.