هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٨٥٠ - نقطه عطف جنبش مكتبى
كردى بلكه من در صحرا پرورش يافتهام و بادهايى را كه دنبال خود باران دارند، بهتر مىشناسم از اين رو خود را براى بارش باران آماده كردم.
چون به مدينة السلام رسيدم، ابتدا نزد اسحاق بن ابراهيم طاهرى كه والى بغداد بود، رفتم. او گفت: اى يحيى! اين مرد زاده رسول خدا صلى الله عليه و آله است و متوكّل هم همان كسى است كه او را مىشناسى اگر او را عليه اين مرد بر انگيزى او را خواهد كشت و آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله خصم تو خواهد بود. به او پاسخ دادم: به خدا سوگند از او جز كردار نكو نديدم.
آنگاه به سمت سامرّاء روانه شدم و در آغاز نزد وصيف تركى كه از ياران او بودم، رفتم وصيف به من گفت: به خدا قسم اگر يك مو از سر اين مرد (امام هادى) كم شود با من طرفى! من از گفتار اين دو (اسحاق و وصيف) تعجب كردم.
آنگاه از آنچه از امام هادى ديده بودم، متوكّل را آگاه كردم و او را بسيار تمجيد گفتم. متوكّل نيز پاداش خوبى به امام هادى داد و به وى بسيار احترام گذاشت و خوبى كرد. [١]
روزگار امام هادى عليه السلام به واسطه وجود تحولات سياسى، دوره ممتازى بود.
چرا كه در اين دوره، بازگشت تركان به كاخ عبّاسى فزونى گرفت و هر يك از فرماندهان آنان به طرف يكى از نامزدهاى خلافت گراييده بودند و در پى فرصت مىگشتند تا نامزد مورد نظر خود را به حكومت بنشانند و با خليفه ناميدن او و به نام وى امور و مصالح كشور را هر طور كه خواهند به بازى بگيرند.
پس از وفات معتصم، فرزندش الواثقباللَّه عهدهدار حكومت شد و ابنالزيات را به وزارت خويش برگزيد و بر برادر خود جعفر خشم گرفت. امّا حكومت او
[١] - بحارالانوار، ج ٥٠، ص ٢٠٧- ٢٠٨.