هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٥٩ - امام در ميدان مبارزه
كنيم. پس از اين ديدار متكلّمان اديان نزد عمران گرد مىآمدند و او بطلان سخنان و عقايد آنها را ثابت مىكرد تا آنجا كه از گفتگو با او اجتناب مىكردند و مأمون نيز به وى ده هزار درهم صله داد و فضل هم پول و استر به وى بخشيد و امام رضا عليه السلام هم صدقات بلخ را بدو بخشيد و بدين ترتيب وى به ثروتى سرشار دستيافت. [١]
داستان آماده شدن امام براى برگزارى نماز عيد، كه نظام را با بيم و هراس مواجه كرد، خود گواه ديگرى است بر آنكه امام فرصتى را از دست نمىداد مگر آنكه از آن براى اعلان دعوت خويش و اينكه وى به خلافت از بيت عبّاسى، سزاوارتر و شايستهتر است بهرهبردارى مىكرد.
(چون عيد فرا رسيد، مأمون فرستادهاى به سوى امام رضا روانهكرد و از او خواست بر استر خويش سوار شود و در مراسم عيد حضور يابد تا دل مردم آرامگيرد و فضيلتش را بشناسند و دلهايشان بدين حكومت خجسته روشن شود. امام رضا به مأمون پيغام داد و فرمود: تو از شروط ميان من وخود درباره عدم دخالت من در امور حكومت آگاهى. مأمون پاسخ داد:
من بدين وسيله مىخواهم ولايتعهدى تو در ژرفاى دل مردم و سپاه و چاكران استوار شود و دلهاى آنان آرامپذيرد و به فضلى كه خداوند متعال به تو ارزانىداشته، اقرار ورزند، چون مأمون در اين باره بسيار گفت و اصرار كرد، امام بدو فرمود:
«اى اميرالمؤمنين! اگر مرا از اين تكليف عفو كنى، براى من خوشتر است و اگر نكنى چنان بيرون خواهم آمد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و على بن ابى طالب عليه السلام بيرون مىآمدند».
[١] - بحارالانوار، ج ٤٩، ص ١٧٥- ١٧٧ (با اختصار).