هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٦ - پيامبر در نبرد با قبايل عرب
مسئوليّت رسالت خود و تبليغ آن ارسال داشت.
اين نامههادر نشر دعوت اسلامى و نابودى كفر از تأثير شگرفى برخوردار بودند.
برخى از مخاطبان پيامبر، به دعوت وى پاسخ مثبت گفته، اسلام آوردند، مانند فرمانرواى حبشه و حكمران بحرين و دو فرمانرواى عمان كه البته اين امر براى اسلام فتحى بزرگ به شمار مىرفت. امّا دستهاى ديگر از اين پادشاهان و امَرا، دعوت آنحضرت را رد كردند امّا همچنان حرمت پيامبر را پاس داشتند و او را تأييد نمودند.
همچون پادشاه روم و قبط و يمامه. برخى از آنان نيز نه تنها دعوت آنحضرت را قبول نكردند بلكه وى را مورد اهانت قرار دادند، و دعوت او را به تمسخر گرفتند، مانند پادشاه ايران و فرمانروايان بُصرى و دمشق.
٢- در سال بعد پيامبر در رأس يارانش كه با وى در حديبيه حضور داشتند، به عزم عمره به سوى مكّه روانه شد. كفار ميدان را براى آنحضرت خالى گذارده و خود از مكّه خارج شده بودند تا مبادا ميان دو طرف برخوردى ايجاد شود. در واقع اين عمل به منزله اجراى يكى از مفاد صلحنامهاى بود كه در سال گذشته ميان مسلمانان و كفار به امضا رسيده بود.
اينك پيامبر پس از هفت سال دورى از مكّه براى نخستين بار به آن شهر مقدّس گام نهاد.
پيمانشكنى قريش و فتح مكّه
پيامبر پس از سه روز اقامت در مكّه به مدينه بازگشت. پس از اين سال كفار قريش، برخى از مفاد صلحنامه را زير پا نهادند. يكى از آن موارد، حمله آنان به قبيله «خزاعه» بود. اين قبيله با پيامبر همپيمان بود ولى طبق مفاد صلحنامه قريش نمىبايست با همپيمانان پيامبر وارد جنگ شوند، و بر ضد ايشان به دشمنانشان كمك و يارى دهند. با حمله قريش به قبيله «خزاعه» بر پيامبر روا