هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٢٦ - امامت و علم پيامبران
ماجراى او همچون ماجراى بلعم است كه اسم اعظم بدو داده شده بود كه خداوند در باره او فرموده بود:
آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ [١].
«آيتهاى خويش را به او عطا كرديم پس او از اين آيات سر پيچيد چنان كه شيطان او را تعقيب كرد و از گمراهان شد.»
امّا گروه دوّم پر شمارتر بودند. اينان كسانى بودند كه نمىتوانستند علم امام و معرفت وى را بدانچه آنان نمىشناختند و كرامت او را در نزد خداوند و پذيرفتن دعاهايش از سوى خداوند را به خود بقبولانند!!
اينان نه تنها منكر فضايل اهلبيت عليهم السلام هستند بلكه حتّى آنها را امورى ناممكن قلمداد مىكنند. چرا؟ چون هنوز انبيا و اولياى خدا و مقام والاى آنان را در پيشگاه پروردگار به درستى نشناختهاند.
اگر اينان واقعاً در آفرينش انسان و اينكه چگونه خداوند انسان را در زمين به جانشينى خويش برگزيد و به واسطه دانايى و توانايى كه بدو بخشيد، هر آنچه كه در زمين بود به تسخير وى در آورد انديشه مىكردند، پى مىبردند كه اين از حكمتهاى خداوند سبحان است كه يكى را در علم و دانايى بر ديگرى برترى دهد و به فرمانبرداران و مخلصانش، چه از راه وحى، همچون پيامبران، وچه از راه الهام، همچون جانشينان پيامبران، معرفت و آگاهى بيشترى بخشد.
از سوى ديگر، كتابى كه خداوند به وحى فرو فرستاده است خود در برگيرنده چشم اندازهاى گسترده علم و دانش است كه جز كسانى كه خداوند دلهايشان را به ايمان آزموده است، بدانها دست نيازند كه ايمان نور خداوندى است كه از مشكات نبوّت تابيده مىشود. اين همان ياد و نام خداست كه از
[١] - سوره اعراف، آيه ١٧٥.