هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٥٢٥ - امامت و علم پيامبران
هنگامى كه با يكديگر به مخاصمه بر مىخاستند.»
بالاخره آنكه اينان در «وسعت» دانش پيامبران و اوصيا به ترديد افتادهاند.
آنان هنوز در نيافتهاند كه چگونه بشرى محدود مىتواند به راهنمايى پروردگار خويش به علم حقايق دست يابد. اينان از همان خاستگاهى به تكذيب اين «وسعت» علم مىپردازند كه پيشينيان از همان خاستگاه پيامبرى پيامبران را تكذيب مىكردند و اين خاستگاه همان جهل به مقامى است كه براى انسان مخلص و خداگر اختصاص داده شده است. اينان هنگامى كه «مجبور» شدند نبوّت را به رسميّت بشناسند وابعاد آنرا نشناختند كوشيدند تا آنجا كه ممكن است از شأن و مقام آن بكاهند و تا آنجا كه مىتوانند سعى ميكنند معجزات و مقامات والاى آنان را انكار كنند و چون در اين هدف ناكام شدند، از قدر اوصياء مىكاهند و كرامات و برخوردارى آنان را از علم، آن هم از سر چشمهاى غيبى و به صورت الهام، نفى كردند. حال آن كه اگر اينان با خود و با حق منصفانه برخورد مىكردند و پس از آن همه دلايل محكمى كه از خلال بررسى و پژوهش سخنان آنان به دست مىآمد، بدون هيچ تعصب كوركورانه يا پيشداورى هيچ مانع عقلى براى اعتراف به اين نكته نمىيافتند.
امام باقر نيز همچون ديگر ائمه عليهم السلام با دو گروه متفاوت از مردم برخورد داشت. در همان هنگامى كه برخى وى را از جنس بشر نمىدانستند و به سبب غلوى كه در اين خصوص نشان مىدادند از مرز دين فراتر مىرفتند، برخى ديگر اصلًا وابداً مقام والا و بزرگ حضرتش را به رسميّت نمىشناختند!!
يكى از افراد گروه نخست، مغيرة بن سعيد بود كه راه غلو پوييد و بر امام باقر دروغ بست تا آنجا كه امام در باره او به يكى از يارانش به نام سليمان لبان فرمود:
هيچ مىدانى داستان مغيرة بن سعيد مانند كيست؟ سليمان گفت: نه.
آنحضرت فرمود: