هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٧ - پس از بعثت
مانندش را بياورند اگرچه برخى از ايشان پشتيبان برخى ديگر باشند.»
بسيارى از اوقات كفار او را مورد تمسخر قرار مىدادند و دعوتش را به ريشخند مىگرفتند، امّا پيامبر بدون آن كه از آنان خشمناك شود يا منقلب گردد اندرزشان مىداد و به سوى خداوندشان فرا مىخواند.
گاه در مجامع و درميان قبايل مىرفت و مردم را به سوى پروردگارشان دعوت مىكرد، امّا كفار قريش در دعوت او از دو راه ايجاد خلل مىكردند.
نخست آن كه مردم را از اين كه تحت تأثير قرار بگيرند، برحذر مىداشتند. به مردم مىگفتند اين مرد از خود ماست؛ او جادوگر و ديوانه است يا اينكه مىگفتند دروغگوست. اين تبليغات چنان مؤثر افتاده بود، كه مردم در گوشهاى خود پنبه مىگذاشتند تا مبادا سخن پيامبر را بشنوند.
دوم اينكه مردى از كفار پُشت سر پيامبر به راه مىافتاد و بانگ برمىداشت كه او دروغگوست. بدينترتيب گفتار پيامبر به گوش مردم نمىرسيد و كسى به دعوتش پاسخ نمىگفت.
تدبير كوته فكران
كفار قريش با اين مخالفتها نتوانستند، از حركت اين رسالت و آوازه آن جلوگيرى كنند.
بنابراين چاره ديگرى انديشيدند، تا شايد مردم را از گرايش به اسلام منع كنند. آنها نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمده به او گفتند: اى محمد! تو خدايان ما را ناسزا گفتى و عقلهاى ما را پوك خواندى و جماعت ما را پراكنده ساختى. اگر با چنين كارها در پى كسب ثروت هستى ما به تو ثروت مىدهيم؛ و اگر خواهان سيادت و بزرگى هستى تو را سيادت خواهيم داد و اگر بيمارى تو را درمان خواهيم كرد.
امّا پيامبر در پاسخ فرمود: «هيچ كدام از اينها كه گفتيد در كار نيست. بلكه