هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٦٠ - على عليه السلام و دوران امامت
را قرين نام خدا كرد. نه، به خدا قسم كه او بايد نيست و نابود شود.
همچنين يزيد، فرزند فاسد معاويه اين شعر را مىسرود:
بنى هاشم با حكومت بازى كرد ودر واقع نه خبرى آسمانى آمد ونه وحى نازل شد.
بدين علّت امير مؤمنان عليه السلام استراتژى خود را تا آنجا كه در توان داشت، بر اساس حذف حزب اموى از صحنه جامعه قرار داد.
ستيز با دشمنان دين
انقلاب ياوران حق، همچون هر انقلاب اصيل ديگرى با سه جبهه رويارو گرديد:
١-/ بقاياى دوران گذشته.
٢-/ فرصت طلبان.
٣-/ تندروها.
فرصت طلبان، همان كسانى هستند كه انقلاب را در روزهاى اوج يارى مىكنند و انتظار دارند كه خود رهبرى آن را به دست گيرند يا دست كم مطامع سياسى خود را با نام مشاركت در انقلاب بر آورده سازند. امّا اينان همين كه با هوشيارى و بيدارى رهبرى انقلاب رو به رو شوند، تغيير موضع داده با انقلاب به ستيز و مبارزه بر مىخيزند و البته در برابر آن تاب ايستادگى هم ندارند. در واقع نيروى اين گروه در مكر و نفاق آنان نهفته است. و چون مكر و نيرنگ و نفاق آنان بر ملا شود، فوراً سُست مى شوند و از ميدان مى گريزند.
طلحه و زبير و همفكران آنان در زمره اين گروه به حساب مى آيند. اينان با خليفه سوّم به مبارزه برخاستند و خود را شايسته خلافت مى ديدند يا دست كم انتظار داشتند كه آنان هم بهره اى از خلافت ببرند. امّا چون گرايش مردم به امام