هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٤ - امام على دربرابر دشواريها
صفات آن شش تن را بر مىشمرد، هر يك را به صفات ناپسندى ياد مىكرد مگر على را. او درباره آنحضرت مىگفت: به خدا خلافت حقّ توست اگر اهل شوخى و مزاح نمىبودى.
به خدا سوگند اگر تو ولايت آنان را عهدهدار گردى، ايشان را براه آشكار حقّ و طريق راست رهنمون شوى.
در واقع خلافت على عليه السلام تمام اصول و پايههايى را كه دو خليفه پيشين بنيان نهاده بودند، از هم مىپاشيد.
و چه بسا به همين خاطر بود كه امام شرط عبدالرحمن بن عوف را كه به آنحضرت پيشنهاد داده بود كه به سيره شيخين عمل كند تا وى را به خلافت برگزينند، رد كرد.
چون كار خلافت به نفع عثمان انجام پذيرفت، على عليه السلام از بيت الشورى بيرون آمد و فرمود:
«ما اهل بيت نبوّت و معدن حكمت و امان مردم روى زمين و وسيله نجات براى كسانى هستيم كه ما را طلب كنند. ما را حقّى است. اگر آن را به ما دهند خواهيم گرفت و اگر ما را از آن منع كردند بر كفل شترها سوار مىشويم». [١]
آنگاه روى به عبدالرحمن بن عوف كرد و گفت:
«اين نخستين روزى نيست كه شما بر ما چيره مىشويد. پس شكيبايى زيبا و پسنديده است و خداوند بر آنچه شما توصيف مىكنيد، يارى گرفته شده است. به خدا سوگند او (عثمان) را به خلافت تعيين نكردى مگر بدين خاطر كه آن را به تو باز گرداند». [٢]
و نيز فرمود:
[١] - معنى عبارت آخر على عليه السلام اين است كه در غير اين صورت تابع آنان خواهيم شد.
[٢] - سيرة الأئمة الاثنى عشر، ص ٣٩٤.