هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٠٣ - صفات و كرامات امام حسن عسكرى
شدم و گفتم: او در مدينه به دنيا آمده و تا زمان وفات پدرش در بين مردم ظاهر نشده و هيچ كس هم او را نديده پس اين امر چگونه ممكن است؟ من اين سخن را با خود گفتم پس امام رو به من كرد و فرمود: خداوند حجّت خويش را از بين ديگر مخلوقاتش آشكار ساخت و به او معرفت هر چيز را عطا كرد. او زبانها و نسبها و حوادث را مىداند و اگر چنين نبود هرگز ميان حجّت خدا و پيروان او فرقى ديده نمىشد. [١]
٥- امام را به يكى از عمّال دستگاه ستم سپردند كه نحرير نام داشت تا امام را در منزل خود زندانى كند. زن نحرير به وى گفت: از خدا بترس. تو نمىدانى چه كسى به خانهات آمده آنگاه مراتب عبادت و پرهيزگارى امام را به شوهرش يادآورى كرد و گفت: من بر تو از ناحيه او بيمناكم، نحرير به او پاسخ داد: او را ميان درندگان خواهم افكند. سپس در باره اجراى اين تصميم از اربابان ستمگر خود اجازه گرفت. آنها هم به او اجازه دادند. (اين عمل در واقع به مثابه يكى از شيوههاى اعدام در آن روزگار بوده است).
نحرير، امام را در برابر درندگان انداخت و ترديد نداشت كه آنها امام را مىدرند و مىخورند. پس از مدّتى به همان محل آمدند تا بنگرند كه اوضاع چگونه است. ناگهان امام را ديدند كه به نماز ايستاده است و درندگان گرداگردش را گرفتهاند. لذا دستور داد او را از آنجا بيرون آوردند [٢]
٦- از همدانى روايت كردهاند كه گفت: به امام عسكرى نامهاى نوشتم و از او خواستم كه برايم دعا كند تا خداوند پسرى از دختر عمويم به من عطا فرمايد.
آن حضرت نوشت: خداوند تو را فرزندان ذكور عطا فرمود. پس چهار پسر برايم
[١] - سيرة الائمة الاثنى عشر، ص ٢٦٨.
[٢] - همان مأخذ، ص ٢٦٨.