هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٠٤ - صفات و كرامات امام حسن عسكرى
به دنيا آمد. [١]
٧- عبدى روايت كرده است: پسرم را به حال بيمارى در بصره رها كردم و به امام عسكرى عليه السلام نامهاى نگاشتم و از وى تقاضا كردم كه براى بهبود پسرم دعا كند. آن حضرت به من نوشت: خداوند پسرت را اگر مؤمن بود، بيامرزد. راوى گويد: نامهاى از بصره به دستم رسيد كه در آن خبر مرگ فرزندم را درست در همان روزى كه امام خبر مرگ او را به من رسانده بود، داده بودند و فرزندم به خاطر اختلافى كه ميان شيعه در گرفته بود، در امامت ترديد داشت. [٢]
٨- يكى از راويان از شخصى به نام محمّد بن على نقل مىكند كه گفت: كار زندگى برما سخت شد. پدرم گفت: بيا برويم نزد اين مرد، يعنى حضرت عسكرى عليه السلام، مىگويند مردى بخشنده است. گفتم: او را مىشناسى؟ گفت:
نه او را مىشناسم و نه تا به حال او را ديدهام.
به قصد منزل او در حركت شديم. در بين راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجيم كه او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دويست درهم براى لباس و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينه. محمّد فرزندش گويد: من نيز با خود گفتم، اى كاش او سيصد درهم براى من دستور دهد، صد در هم براى خريد يك مركوب و صد درهم براى هزينه و صد درهم براى پوشاك تا به ناحيه جبل (اطراف قزوين) بروم.
چون به سراى امام رسيديم، غلامش بيرون آمد و گفت: على بن ابراهيم و پسرش محمّد وارد شوند. چون داخل شديم و سلام كرديم به پدرم فرمود:
چرا تا الان اينجا نيامدى؟ پدرم عرض كرد: سرورم! شرم داشتم شما را با اين
[١] - سيرة الائمة الاثنى عشر، ص ٢٦٩.
[٢] - همان مأخذ، ص ٢٧٤.