هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٩٠٢ - صفات و كرامات امام حسن عسكرى
أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ [١].
«... خلق و امر از آن اوست، بزرگ است خداوند پروردگار جهانيان.»
پس امام رو به من كرد و فرمود: همچنانكه تو با خود گفتى: أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ. من گفتم ... گواهى مىدهم كه تو حجّت خدايى و فرزند حجّت خدا بر خلقش. [٢]
٢- يكى ديگر از راويان به نام على بن زيد نقل مىكند كه همراه با امام حسن عسكرى عليه السلام از دار العامه به منزلش آمدم. چون به خانه رسيد و من خواستم بر گردم فرمود: اندكى درنگ كن. سپس به من اجازه ورود داد و چون داخل شدم دويست دينار به من داد و فرمود: با اين پول براى خود كنيزى بخر كه فلان كنيز تو مُرد. در صورتى كه وقتى من از خانه بيرون آمدم آن كنيز در كمال نشاط و خرّمى بود. چون برگشتم غلام را ديدم كه گفت: همين حالا كنيزت فلانى بمرد. پرسيدم: چطور؟ گفت: آب در گلويش گير كرد و جان داد. [٣]
٣- ابو هاشم جعفرى گويد: از سختى زندان و بند و زنجير به امام عسكرى شكايت بردم. آن حضرت برايم نوشت: تو نماز ظهر را در خانه خود مىگزارى پس به وقت ظهر از زندان آزاد شدم و نماز را در منزل خود به جاى آوردم. [٤]
٤- از ابو حمزه نصير خادم روايت شده كه گفت: بارها شنيدم كه امام عسكرى عليه السلام با غلامانش و نيز ديگر مردمان با همان زبان آنها سخن مىگويد در حالى كه در ميان آنها، اهل روم، ترك و صقالبه بودند. از اين امر شگفت زده
[١] - سوره اعراف، آيه ٥٤.
[٢] - سيرة الائمة الاثنى عشر، ص ٢٥٧.
[٣] - همان مأخذ، ص ٢٦٤.
[٤] - همان مأخذ، ص ٢٦٧.