هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧١ - تعدد زوجات
بوى خوش را بسيار دوست مىداشت. او صاحب غلامان و كنيزان بود ولى هيچگاه بر آنها برترى نمىجُست. وقتى را از دست نمىداد كه در طاعت خداوند نباشد.
با هركس كه ديدار مىكرد، در سلام گفتن سبقت مىجست. هركس براى كارى در كنار او بود صبر مىكرد تا وى جدا شود. به هريك از يارانش كه برمىخورد دستش را براى مصافحه دراز مىكرد. و آنگاه دست او را مىگرفت و انگشتانش را در انگشتان او فرو مىبرد و آنگاه دست ديگرش را بر روى دست او مىنهاد.
اگر به نماز ايستاده بود. و كسى براى كارى نزد وى مىآمد، نمازش را زودتر تمام مىكرد و آنگاه رو به شخص كرده مىگفت: آيا كارى دارى؟ و چون حاجت او را روا مىكرد، دوباره به نماز مىايستاد.
بيشتر به حالت تواضع مىنشست. يعنى زانوانش را با دو دست بغل مىكرد و تا آخر مجلس مىنشست. هيچگاه ديده نشد درميان يارانش، پاهايش را دراز كند. بيشتر رو به قبله مىنشست. هركس را كه بر وى وارد مىشد گرامى مىداشت و گاهى اوقات براى افرادى كه از بستگان او هم نبودند، جامهاش را براى نشستن مىگستراند. گليم را زير پاى كسى مىانداخت كه بر وى وارد شده بود، و اگر آن فرد نمىپذيرفت آنقدر اصرار مىكرد تا بپذيرد.
هركس به سخن پيامبر گوش مىسپرد گمان مىبرد كه وى درنظر پيامبر گرامىترين مردمان است. تا آنجا كه هركس در محضر او مىنشست از چهره و نگاه مبارك پيامبر برخوردار مىشد.
براى احترام و گرامىداشت يارانش، آنان را به كنيه فرا مىخواند، و اگر كسى كنيه نداشت، آنحضرت خود كنيهاى براى او تعيين مىكرد.
در مورد زنان نيز اگر فرزندى داشتند آنها را به نام فرزندانشان مىخواند وگرنه