هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٨٥ - دانش امامت
عيسى گويد: نزد عبد صالح (امام موسى) رفتم او در جايگاه تعليم نشسته و بر لبانش اثر مداد ظاهر بود و پيش از آنكه من چيزى بگويم، گفت: اى عيسى! خداوند از پيامبران بر نبوّت پيمان گرفت و آنان از اين پيمان عدول نمىكنند و نيز از اوصيا و جانشينان بر جانشينى پيمان گرفته است و هم از اين رو آنان از اين پيمان روى بر نمىتابند، امّا ايمان عدّهاى عاريتى است، ابو الخطاب از جمله همين گروه است. از اين رو خداوند ايمان او را باز ستاند. من با شنيدن اينسخنان، آنحضرت را در آغوش گرفتم و ميان دو چشمش را بوسيدم و گفتم:
ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ.
سپس بنزد امام صادق بازگشتم. آنحضرت پرسيد: چه كردى؟ گفتم: نزد او رفتم و او بدون آنكه من پرسشى كنم آغاز به سخن كرد و از آنجا دانستم كه او امام است. امام صادق عليه السلام فرمود: اى عيسى! اين پسرم را ديدى اگر از او درباره آنچه كه در قرآن آمده است، سؤال كنى به تو از روى علم و دانش پاسخ مىدهد. [١]
٥- هنگامى كه پردهها ميان پروردگار و بندهاش به كنارى مىروند و زمانى كه صفاى روحى و معرفت الهى به اوج خود مىرسد، دنيا تماماً در اختيار بنده صالح خداوند مىگردد چنانكه در حديث قدّسى نيز آمده است:
«عَبْدى أَطِعْنى تَكَنْ مَثَلى أَقُولُ لِلْشَىْءٍ كُنْ فَيَكُونَ وَتَقُولُ لِلْشَىْءِ كُنْ فَيَكُونَ».
«بنده من! مرا اطاعت كن، تا همانند من شوى. همانطورى كه تا من به چيزى بگويم اين گونه باش پس مىشود تو نيز اگر به چيزى امر كنى همان مىشود».
شقيق بلخى در ماجرايى كه براى او رُخ داد گوشهاى از كرامتى را كه خداوند
[١] - بحارالانوار، ج ٢، ص ٥٨.