هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٨٣ - دانش امامت
او (امام كاظم) بليغتر از ما به زبان خود ما سخن مىگويد و اين نعمتى است كه خداوند به ما ارزانى داشته است.
على بن ابى حمزه گويد: به آنحضرت عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! چنين ديدم كه شما با اين حبشيها بازبان خودشان سخن گفتيد؟! آنحضرت فرمود: آرى. گفتم: در ميان آنها تنها به آن غلام امر كرديد؟! فرمود: بلى به او گفتم كه در حق ساير بردگان نيكى كند و به هر يك از آنها ماهيانه ٣٠ درهم بپردازد. چون او وقتى به سخن آمد از ديگران داناتر مىنمود او از تبار پادشاهان آنها بود. پس او را بر سايرين گماردم تا به احتياجات آنها رسيدگى كند. از اينها گذشته او غلامى راستگوست. سپس فرمود: شايد تو از اينكه من با آنان به زبان حبشى سخن گفتم در شگفت شدى؟ گفتم: به خدا سوگند آرى. فرمود:
تعجّب مكن! آنچه در نظر تو شگفت و حيرت آور آمد و آنچه از من شنيدى در مثل مانند پرندهاى است كه به منقار خويش قطرهاى از دريا برگيرد. آيا اگر پرندهاى چنين كند از دريا چيزى كاسته مىشود؟! امام به منزله درياست كه آنچه نزد اوست هيچ گاه تمام نمىشود و شگفتيهاى او بيش از شگفتيهاى درياست. [١]
٣- در حديث ديگرى كه على بن ابى حمزه راوى آن است، آمده است كه گفت: ابو الحسن عليه السلام مرا به سوى مردى كه رو به رويش طبقى بود و دست فروشى مىكرد فرستاد و فرمود: اين ٨٠ درهم را به او بده و بگو كه ابوالحسن مىگويد: از اين ٨٠ درهم استفاده كن كه اين مقدار تا هنگامى كه بميرى برايت بس است. چون فرمان امام را به جاى آوردم! مرد گريست. گفتم: چرا مىگريى؟ پاسخ داد: چرا نگريم كه هنگام مرگم فرا رسيده است. گفتم: آنچه
[١] - بحارالانوار، ج ٢، ص ٧٠.