هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٨١ - دانش امامت
ممكن است چنين باشد». [١]
امام كاظم با اتكا به علم غيب، در تمام عرصههاى حيات سخن گفته است و وصيّت آنحضرت به هشام كه خود چكيدهاى از حكمتهاى پيامبران و گلچينى از ديدگاههاى مكتبى است، به عنوان شاهدى براى اثبات اين مطلب كافى است. آنچه در زير مىآيد. قطرهاى است نا چيز از اين درياى گهر بار:
١- روايت شده است كه اسحاق بن عمار گفت: چون هارون، امام موسى عليه السلام را در بند كرد، ابو يوسف و محمّد بن الحسن از ياران و شاگردان ابو حنيفه خدمت آن امام رسيدند. يكى از آن دو به ديگرى گفت: ما براى يكى از اين دو كار پيش ابو الحسن موسى بن جعفر آمدهايم يا او را هم عقيده خويش كنيم و يا بر او اشكال بگيريم. هر دو رو به روى ايشان نشستند. در همين حال مردى كه از طرف سندى بن شاهك بر آنحضرت گمارده شده بود، خدمت وى رسيد و اظهار داشت: نوبت من تمام شده و به خانه خود مىروم اگر شما را خدمتى و كارى هست بفرماييد كه چون باز نوبت من شود فرمايش شما را به انجام رسانم. حضرت فرمود: من كارى ندارم. چون مرد از محضر آنان بيرون رفت، امام به ابو يوسف روى كرد و فرمود: شگفتا از اين مرد! او امشب مىميرد و آمده مىگويد كه فردا مىخواهد كار مرا انجام دهد!!
ابو يوسف و محمّد بن الحسن برخاستند و با هم گفتند: ما آمده بوديم تا از او در باره مستحب و واجب پرسش كنيم، امّا او اكنون چيزى گفت كه انگار از علم غيب بود.
سپس آنان مردى را در پى آن نگهبان فرستاده به وى گفتند: اين مرد را زير نظر بگير و ببين كار او امشب به كجا مىانجامد و فردا ما را از وضع او آگاه كن.
[١] - بحارالانوار، ج ٢، ص ١٧٤.