هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٥٨ - دوران امامت
نيز بر عهده داشت، به طمع رسيدن به بيش از يك ميليون درهم، حضرت را وامىگذارد و به معاويه مىپيوندد.
همچنين مىبينيم كه كوفه بار ديگر به امام به حقّ خود، يعنى حسين بن على عليه السلام، كه پسر عمويش مسلم بن عقيل را به سوى آنان روانه مىكند، پشت مىكند.
چرا كه ابن زياد به كوفه گسيل مىشود و به آنان قول مىدهد كه به سهم هر يك «ده تا» بيفزايد. كوفيان نيز با شنيدن اين وعده به ابن زياد ملحق مىشوند و در زير پرچم او سبط رسول خدا صلى الله عليه و آله و اهل بيت آنحضرت را به فجيعترين وضع مىكشند و اصلًا از ابن زياد نمىپرسند كه منظورش از «ده» چيست. بعداً معلوم مىشود كه منظور ابن زياد از ده فقط ده دانه خرما بوده است!! چه بسا كوفيان به خود وعده مىدادهاند كه حتماً منظور از ده، ده دينار بوده است!
كوفيان از جنگ خسته شده بودند و به زندگى راحت و آسوده مىانديشيدند. واهل بصيرت كه پيرامون حضرت امير عليه السلام گردآمده بودند واز ايشان دفاع ميكردند و روز قيامت را به مردم تذكر مىدادند و فضايل امام به حقّ خود را براى آنان باز مىگفتند، در ميان آنان حضور نداشتند. ديگر عمار ياسر، كه در روز صفيّن فرياد مىزد «پيش به سوى بهشت» در كوفه نبود. ديگر مالك اشتر آن يار دلاور و پيشگام و فرمانده جنگى زيرك اميرمؤمنان در ميان كوفيان حضور نداشت. مردى چون «ابن التيهان» كه اميرمؤمنان او را برادر خود مىدانست و در غيابش آه حسرت سر مىداد، بين كوفيان نبود. ديگر هيچ نشانى از ياران آگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و على عليه السلام، كه به آنها اعتماد مىكرد و در اداره جنگها از ايشان كمك مىگرفت، در جامعه كوفه ديده نمىشد ....
دفتر زندگى درد آلود امام على، آن قهرمان پيشگام جنگها، نيز به تيغ خيانت بسته شده بود. مگر او نبود كه اندكى پيش از شهادتش بر فراز منبر رفت و قرآنى