هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٥٩ - دوران امامت
بالاى سرش باز كرد و خطاب به پروردگارش گفت:
«چه چيزى تيره روزترين شما را از كشتن من مانع مىشود؟! خدايا! من اينان را خسته كردم و اينان نيز مرا به ستوه آوردهاند. پس ايشان را از من و مرا از ايشان آسوده گردان». [١]
اين در حالى است كه على عليه السلام اندكى پيش از شهادت، سپاهى براى نبرد با معاويه بسيج كرده بود و اين همان سپاهى بود كه پس از وى فرزندش امام حسن فرماندهى آن را عهده دار شد، امّا تضعيف اراده سپاهيان و اختلاف نظر آنان و نيز خيانت فرماندهان سپاه موجب شكست سپاه حضرت شد. به طورى كه مىتوان گفت كه اگر همين عوامل در زمان حيات حضرت على نيز رخ مىداد او را نيز با شكست مواجه مىكرد.
امّا تقدير آن بود كه اميرمؤمنان به شهادت رسد و صلح به دست فرزند بزرگوارش كه پيامبر صلى الله عليه و آله گفته بود. خداوند به وسيله او ميان دو گروه از امّتش اصلاح بر قرار مىكند، امضا شود.
در حديثى از حارث همدانى آمده است كه گفت:
چون اميرمؤمنان شهيد شد، مردم نزد امام حسن آمدند و گفتند: تو جانشين پدرت و وصىّ اويى و ما گوش به فرمان تو هستيم. پس بر ما حكومت كن. امام حسن به آنان گفت:
«به خداى سوگند كه دروغ مىگوييد. شما به كسى كه بهتر از من بود وفا نكرديد آنگاه چگونه به من وفادار خواهيد ماند؟ و چگونه من به شما اطمينان كنم در حالى كه به شما اعتماد ندارم؟ اگر راست مىگوييد قرار من و شما اردوگاه مداين باشد، آنجا وفادارى نشان دهيد». [٢]
[١] - بحارالانوار، ج ٤٢، ص ١٩٦.
[٢] - همان مأخذ، ج ٤٤، ص ٤٣.