هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٣٢٤ - بنياد پاك
نمىشنيدند. هر آينه گمانهاى ديگرى به خود راه مىدادند. آنان منتظر ماندند تا اينكه پيامبر سر از سجده برداشت. نماز پايان يافت در حالى كه مسلمانان مشتاق بودند علّت طولانى شدن سجده پيامبر خدا را از آنحضرت سؤال كنند. چون در اين باره از پيامبر پرسش كردند، آنحضرت در پاسخ فرمود: حسن بر گردنم سوار شده بود و من دلم نيامد كه او را به اجبار پايين آورم، بنابر اين صبر كردم تا او خود از گردنم پايين رود.
يك بار ديگر پيامبر بر فراز منبر بود و براى مردم سخنرانى مىكرد و آنان را اندرز مىگفت كه حسن و حسين از گوشه مسجد آمدند در حالى كه نزديك بود بلغزند و زمين بخورند، ناگهان پيامبر صلى الله عليه و آله از منبر فرود آمد و به سوى آن دو شتافت و آنان را گرفت و با خود بر فراز منبر برد. يكى از آنانرا بر پاى راست و ديگرى را بر پاى چپ خود نشانيد و پيوسته مىگفت: «خدا و پيامبرش راست گفتهاند كه اموال و اولاد شما فتنه هستند. من به اين دو طفل نگريستم كه راه مىرفتند، و مىلغزيدند، نتوانستم درنگ كنم تا آنكه سخنم را نيمه تمام رها كردم و آنها را بر فراز منبر آوردم».
حتّى آنحضرت، حسن و حسين را در يكى از سفرهاى كوتاهش با خود همراه برد. وى آن دو را بر روى استرى كه جلو يا پشت آنحضرت حركت مىكرد نشانيد. حضرت اين كار را كرد تا اگر به ديدن آن دو اشتياق پيدا كرد آنان را ببيند يا اگر آنان هواى ديدن آنحضرت را كردند، بتوانند وى را ببينند. همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله در هر مناسبتى از اين دو تمجيد مىكرد و بزرگوارى و كرامت آنان را به همگان اعلان مىداشت. در روز مباهله نيز پيامبر اين دو و پدر و مادر آنان را برگزيد كه از تابش برهان آنان اسقفها مدهوش و متحيّر ماندند [١]».
[١] - الحسن بن على، ص ٢١.