هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٨ - پس از بعثت
خداوند مرا به پيامبرى به سوى شما برانگيخته و كتابى نيز فرو فرستاده است. اگر آنچه را كه آوردهام بپذيريد، همان در دنيا و آخرت بهره شماست و اگر آن را نپذيريد من همچنان صبر مىكنم تا خداوند ميان ما داورى كند».
ابوطالب ... نگاهبان و پشتيبان
كافران اين بار انديشه كردند كه اين درخت پاك را از بيخ ريشهكن كنند و شخص پيامبر را از پاى درآورند. امّا پيامبر تكيهگاهى نيرومند داشت كه كفار نمىتوانستند از پس او برآيند.
اين تكيهگاه عمو و ياورش ابوطالب، رئيس قريش و بزرگ بنى هاشم بود. بنابراين، آنان در گام اول خواستند ابوطالب را بفريبند به وى گفتند: «ما يكى از فرزندان زيباى خود را به تو مىدهيم و محمد را از تو مىگيريم و مىكشيم»! ابوطالب پاسخ داد: شما به انصاف معامله نمىكنيد. من فرزند شما را بگيرم و آب و خوراكش دهم و شما فرزند مرا بگيريد و بكشيد؟! كافران گفتند: برادر زادهات به خدايان ما دشنام مىگويد، بر دين ما عيب مىگيرد، عقلهاى ما را پوك مىخواند و پدران ما را به گمراهى متهم مىكند. يا تو او را از اين كارها بازدار و يا آن كه خودت را كنار بكش و بگذار تا ما او را از اين كار بازداريم.
امّا ابوطالب كه در راستى گفتار برادرزادهاش و پيامبرى كه به سوى او برانگيخته شده بود، ترديد نداشت گفتار آنان را رد كرد و هيچ يك از پيشنهادهاى آنان را نپذيرفت و خطاب به پيامبر فرمود: مردم را به سوى پروردگارت فراخوان و بدان كه من هرگز از يارى تو دست برنمىدارم.
محاصره
وقتى قريش ديد كه ابوطالب از يارى پيامبر دست بردار نيست نقشه ديگرى