هدايتگران راه نور - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٤٠ - امام على دربرابر دشواريها
آنگاه امام عليه السلام بيان مىكند كه در اين شرايط صبر را به هدايت و خردمندى نزديكتر ديدم. پس درحالى كه خار در چشم و استخوان در گلو بود، صبر را پيشه كردم.
چرا؟ چون حضرت مىديد ميراث خلافتى را كه پيامبر براى او بر جاى نهاده، به تاراج رفته است. اوضاع بدين منوال پيش مىرفت كه ناگهان خليفه اوّل از دنيا رفت و عمر را به جانشينى خود برگزيد.
امام با اشاره به اين ماجرا، مىپرسد: چگونه ابوبكر در زمان حيات خود از خلافت بارها استعفا كرد امّا بعد حتّى پس از مرگش بدان چنگ آويخت؟ آرى اين معاهدهاى بود ميان او و عمر، تا خلافت را ميان خود تقسيم كنند.
امام در نهج البلاغه در اين باره مىفرمايد:
«پس ديدم كه صبر كردن خردمندى است. آنگاه شكيب ورزيدم درحالى كه چشمانم را خار و گلويم را استخوان گرفته بود. ميراث خود را تاراج رفته مىديدم تا آنكه اوّلى (ابوبكر) راه خود را به آخر رسانيد و خلافت را پس از خود به فلانى (عمر بن خطّاب) آويخت».
آنگاه امام عليه السلام به شعر اعشى تمثل جسته، مىفرمايد:
«شتّان ما يومىِ على كورها
ويومُ حيّان اخى جابر»