شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٠ - مكرر كردن برادران پند دادن بزرگين را و تاب ناآوردن او آن پند را، و در رميدن او از ايشان شيدا، و بى خود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بى دستورى خواستن، ليك از فرط عشق و محبت نه از گستاخى و لاابالى الى آخره
قوچ گرفته اند كه به ديگر گوسفندان شاخ مى زند و بعضى كنايت از دد گرفته اند كه درست نيست چراكه سخن در رمه است و دد جزء رمه نيست. مگر آنكه در ملحمه بودن، گرفتار دده شدن معنى شود. مى توان علف خوار و در ملحمه را به معنى قابل تربيت و هلاك شونده گرفت. (كدام يك از بندگان در خور تربيت و هدايت اند و كدام يك را بايد به حال خود گذاشت تا تباه شود.) صف: كنايت از جمع برادران. (هرچند شاه به ظاهر با انان نبود، اما از حال همگى آگاه بود.) چون دف در ميان سور ...: چنانكه دف در ميان مجلسيان است و از وسيلت هاى سرور آنان، شاه نيز هرچند همراه آنان نبود از حال آن برادران آگاه بود. وجه شبه آگاهى است.
خشك آوردن: خموش ماندن.
|
هين دهان بر بند فتنه لب گشاد |
خشك آر الله اعلم بالرشاد |
|
(شاه از حال آنان آگاه بود ليكن مصلحت نمى ديد آن را باز گويد.) در مان جان بودن: از درون آگاهى داشتن چنانكه احمدبن عاصم انطاكى درباره صديقان گفته است: «انهم جواسيس القلوب، يدخلون فى قلوبكم و يطلعون على اسراركم فاذا جالستموهم فجالسوهم بالصدق».
|
بندگان خاص علام الغيوب |
در جهان جان جواسيس القلوب |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٧٠/ ٢) سمى: بلند رتبه.
صورت آتش: آتش زير ديگ روشن است يا به گفته مولانا پايان ديگ است و با ديگ نيست. اما اثر آن درون ديگر ظاهر مى شود و خام را مى پزد. تأكيد ديگرى است بر آنكه شاه از آنچه دل برادران بود آگهى داشت.
معرف: شناساننده. آنكه در محضر قاضى يا حاكم يا شاه كسان را بدو مى شناساند.
|
نگه كرد قاضى بر او تيز تيز |
معرف گرفت آستينش كه خيز |
|