شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٦ - حكايت آن شخص كه خواب ديد كه آنچه مى طلبى از يسار به مصر وفا شود
چون تهى شد ...: تهى شدن: بى چيز شدن. در قرآن كريم است: إذا مسه الشر جزوعا. (معارج، ٢٠) اجرنى: پناه ده مرا.
چون پيمبر گفت ...: به مناسبت تهى شدن بى چيز گشتن، به معنى ديگر آن مى پردازد، خالى شدن، و حديث را شاهد مى آورد كه
مثل المؤمن كمثل المزمار لا يحسن صوته الا بخلاء بطنه
: مؤمن همانند نى است آواز آن خوش نباشد جز با تهى بودن شكم او. (المهنج القوى، شرح انقروى) اما اين عبارت منسوب به ابوطالب مكى است و حديث نيست.
مزهر: بربط. چنانكه مى بينيم آلت موسيقى در بيت مولانا «مزهر» است و در عبارتى كه به عنوان حديث نقل شده «مزمار» آمده است در بيتى از مولانا نيز تهى شدن وصف نى است.
تى شدن: تهى گشتن.
|
شكم تهى شو و مى نال همچو نى به نياز |
شكم تهى شو و اسرار گو به سان قلم |
|
|
اندرون از طعام خالى دار |
تا در او نور معرفت بينى |
|
بين اصبعين: ميان دو انگشت. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٨٤/ ٢) لا اين: لامكان. مى لا اين: كنايت از عنايت الهى. اين: مكان داشتن. (حق تعالى را مكانى نيست و هر دارنده مكان از عنايت او برخوردار است.) چرا چنان خوابى ديد كه اين همه رنج به دنبال داشته باشد براى آنكه آدمى در خوف و رجا به سر برد و دچار حيرت شود عجز خود را بداند و يقين كند كه كارساز حقيقى خداست. و سرانجام اشارت به سخن برادر بزرگ است كه من بايد كوشش خود را به نهايت رسانم هرچند نمى گويم اين كوشش با اين سفر به نتيجه اى كه خواهان آن هستم مى رسد، بود كه مقصودم از راه ديگر حاصل شود.