شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٥ - حكايت آن شخص كه خواب ديد كه آنچه مى طلبى از يسار به مصر وفا شود
را بدو مى گويد آن مرد مى گويد چندين سال است من به خواب مى بينم در رى خانه اى است و در آن گنجى است.
چنانكه مى بينيم گذشته از اينكه نام شهر با آنچه در مثنوى آمده مغاير است، در آن داستان سخن از عسس و گرفتار شدن مرد به دست او كه در سروده مولانا آمده نيست. ظاهرا بلكه مطمئنا مأخذ مولانا حكايتى است كه در كتاب الفرج بعد الشده تنوخى (ص ١٧٥ ١٧٦) و ترجمه آن از مؤيدى دهستانى (١٧٠ ١٧١) آمده و آن داستان را خلاصه مى كنيم:
در همسايگى ابو عمرو قاضى مردى تنگدست ناگاه مالى بسيار به دست آورد. مرد داستان مال دار شدن خود را براى ابو عمرو چنين گفت. مالى بسيار از پدر به ميراث بردم و همه را به اصراف هزينه كردم تا چيزى براى من نماند. روزى خود را از فروش ريسمانى كه مادرم مى يافت به دست مى آوردم. شبى در خواب ديدم يكى مرا گفت تو در مصر توانگر خواهى شد. پس به سفر رفتم و چون نفقه اى نداشتم گدايى پيش گرفتم و ننگم بود كه روز گدايى كنم. شب بدين كار پرداختم، شبى شبگردان مرا گرفتند و نزد رئيس خود بردند. چون سبب سفر خود را گفتم، سرهنگ آنان گفت از تو احمق تر نديدم، چندين سال است من در خواب مى بينم كه در بغداد در فلان محلت و فلان سرا بستانى است و در آن بستان در فلان موضع درختى است و سى هزار دينار زير آن درخت مدفون است (نام خانه من و بستان مرا گفت) من بدان التفات نكردم تو احمق خانه و زندگى را گذاشته اى و بدين جا آمده اى. فى الحال بازگشتم و به بغداد آمدم و همان جا مال را يافتم.
يسار: توانگرى، مال.
ميراثى مال و عقار: آنكه مال و مكنت به ارث بدو رسيده بود.
عقار: خانه و زمين.
چون به ناكام ...: چنانكه سعدى گويد: هميشه نگران است كه ملكش با ديگران است. و در مثل است: مال مرده عقب مرده مى رود. به صاحبش چه وفا كرد كه به من. (امثال و حكم) نقد رفت: بيان حالت ميراثى است كه آنچه داشته به باد داد.