شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٦ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
گرفت.) و در بيت بعد توضيح بيشترى است شكفتن حواس از غرس جسم: اشارت است به پديد آمدن حاسه ها در رحم و نيرو گرفتن.
درشت: دشوار، سخت.
زهار: پيشاپيش شكم و دهانه رحم. و در لغت به معنى آنچه بالاى آلت تناسلى زن و مرد است تا زير شكم. (هنگام زادن برون آمدن از رحم بر تو دشوار بود، به زندان شكم مادر مى گريختى تا بيرون نيايى.) راه لذت از درون دانستن: كنايت از انديشيدن. از راه دل حقيقت را دريافتن.
برون: كنايت از محسوسات را ديدن. يا آنچه بدان جسم آرامش يابد. (آرامش حقيقى آرامش روحى اس نه جسمى، چنانكه آن صوفى در گلستان سر به زانو نهاده بود.) (١٣٥٧/ ٤) حصون: جمع حصن: قلعه استوار. (چنانكه در مطاوى مثنوى آمده، آنچه در جهان محسوس است همچون عكسى است از جهان معنوى.) اين نمى بينى ...: چنانكه سرخوشى مست در خرابى و ناآگاهى اوست، زدودن خاطرات ناخوش و شادمان گرديدن هنگامى دست مى دهد، كه بدن را خراب سازى و از ياد آن غافل شوى.
بركندن خانه: كنايت از رها كردن جسم.
|
خانه بر كن كز عقيق اين يمن |
صد هزاران خانه شايد ساختن |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٣٩/ ٤) وين صور ...: آنچه در جهان محسوس است. (پرداختن به جسم و پرورش دادن آن به دلبستگى به جهان محسوس مانعى براى ديدن جهان معنى (گنج وصال) و زيبايى هاى آن شده است.) پرتو گنج است ...: هر خيالى كه در خاطر نقش مى بندد پرتوى از جهان معنى است نه عالم جسم. اگر ان اصل نبود اين تصويرها هم نبود.
پرده شدن آن ...: كف بر سطح آب دريا موجب پوشيده شدن آب و ناديده شدن آن است. تن نيز موجب شده است جان مخفى ماند و سروده حافظ: