شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٥ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
نبايد چنين ترك اولى را مرتكب شوند.
عماد: تكيه گاه.
از چوب پوسيده عماد ساختن: به بنده ناتوان متوسل شدن.
به خود مشغول كردن: سرگرم ساختن به ياد خود.
به خود مشغول كردن يوسف و انس دادن او: اشارت است به آيه ٢١ ٢٢ سوره يوسف.
غسق: تاريكى اول شب. تاريكى.
|
نيست زندانى وحش تر از رحم |
ناخوش و تاريك و پرخون و وخم |
|
|
چون گشادت حق دريچه سوى خويش |
در رحم هر دم فزايد تنت بيش |
|
|
اندر آن زندان ز ذوق بى قياس |
خوش شكفت از غرس جسم تو حواس |
|
|
زآن رحم بيرون شدن بر تو درشت |
مى گريزى از زهارش سوى پشت |
|
|
راه لذت از درون دان نه از برون |
ابلهى دان جستن قصر و حصون |
|
|
آن يكى در كنج مسجد مست و شاد |
وآن دگر در باغ ترش و بى مراد |
|
|
قصر چيزى نيست ويران كن بدن |
گنج در ويرانى است اى مير من |
|
|
اين نمى بينى كه در بزم شراب |
مست آنگه خوش شود كو شد خراب |
|
|
گرچه پرنقش است خانه بر كنش |
گنج جو وز گنج آبادان كنش |
|
|
خانه پرنقش تصوير و خيال |
وين صور چون پرده بر گنج وصال |
|
|
پرتو گنج است و تابش هاى زر |
كه در اين سينه همى جوشد صور |
|
|
هم ز لطف و عكس آب با شرف |
پرده شد بر روى آب اجزاى كف |
|
|
هم ز لطف و جوش جان با ثمن |
پرده اى بر روى جان شد شخص تن |
|
|
پس مثل بشنو كه در افواه خاست |
كه اين چه بر ماست اى برادر هم ز ماست |
|
|
زين حجاب اين تشنگان كف پرست |
زآب صافى اوفتاده دور دست |
|
وحش: ترسناك. پر بيم.
وخم: ناساز ناگوار.
دريچه گشودن: كنايت از جان دميدن در تن. (چون اراده حق تعالى بر آن شد كه بدين جهان آيى و خداشناس گردى و به تكليف او عمل كنى جسم تو در رحم نيرومندى