شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٦ - حكايت آن عاشق كه شب بيامد بر اميد وعده معشوق، بد آن وثاقى كه اشارت كرده بود، و بعضى از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده، او را خفته يافت جيبش پر جوز كورد و او را خفته گذاشت و بازگشت
آن است كه چون بينديشى بميرى تا به معشوق رسى.» (والله اعلم) انجاز: وفا كردن.
پاسبان عهد: كنايت از وفادار. وفا كننده به عهد.
عاقبت جوينده يابنده بود: مثلى است مشهور. «من طلب شيئا وجد وجد.» (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٦٨٨/ ٢) فرج زاينده از صبر: گرفته از مثل معروف است:
الصبر مفتاح الفرج
. مؤلف كنوز الحقائق آن را حديث شمرده است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٦/ ١) لوبيا پختن: انقروى لوبيا را باقلاوا معنى كرده، اما ظاهرا به معنى آش لوبياست.
قربان كردن: صدقه دادن. گوسفند كشتن براى سپاس از رسيدن به مقصود و «نان بخش كردن» نيز به همين معنى است.
گرمدار: (به فتح گاف) دوستدارنده، (به ضم گاف) اندوهگين.
|
از هواى مشترى و گرم دار |
بى بصيرت پا نهاده در فشار |
|
صادق الوعدانه: گرفته از قرآن كريم است: إنه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا (. مريم، ٥٤) اندكى از آستين دريد: بايد توجه داشت كه آستين بعض قباها را بلند مى كردند و سر آستين را بر مى گرداندندو بر آن تكمه مى دوختند و آن سرآستين همچون جيب بود. من خود چنين قباها را فراوان ديده ام.
آنچه بر ما مى رسد: «گفتا ز كه ناليم كه از ماست كه بر ماست.» (ديوان ناصر خسرو، مينوى، محقق، ص ٥٢٣) در بيت هاى پيش گفت كار را مريدان حق دارند و ديگران چون كودكان روزى چند ترحال بازى مى كنند. اين داستان براى روشن شدن آن معنى است. خدا با همه بندگان خود مهربان است و به آنان كه رو به او دارند وفادار كه: أوفوا بعهدي أوف بعهدكم (. بقره، ٤٠) بايد شكيبا بود و از خواب غفلت پرهيز نمود.
|
اى دل بى خواب ما زين ايمنيم |
چون حرس بر بام چوبك مى زنيم |
|
|
گردكان ما در اين مطحن شكست |
هرچه گوييم از غم خود اندك است |
|