شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١٤ - رجوع كردن به قصه پروردن حق تعالى نمرود رابى واسطه مادر و دايه در طفلى
رجوع كردن به قصه پروردن حق تعالى نمرود رابى واسطه مادر و دايه در طفلى
|
حاصل آن روضه چو باغ عارفان |
از سموم و صرصر آمد در امان |
|
|
يك پلنگى طفلكان نو زاده بود |
گفتم او را شير ده طاعت نمود |
|
|
پس بدادش شير و خدمت هاش كرد |
تا كه بالغ گشت و زفت و شير مرد |
|
|
چون فطامش شد بگفتم با پرى |
تا ردآموزيد نطق و داورى |
|
|
پرورش دادم مر او را زآن چمن |
كى بگفت اندر بگنجد فن من |
|
|
داده من ايوب را مهر پدر |
بهر مهمانى كرمان بى ضرر |
|
|
داده كرمان را بر او مهر ولد |
بر پدر من اينت قدرت اينت يد |
|
|
مادران را دأب من آموختم |
چون بود لطفى كه من افروختم؟ |
|
|
صد عنايت كردم و صد رابطه |
تا ببيند لطف من بى واسطه |
|
|
تا نباشد از سبب دركش مكش |
تا بود هر استعانت از منش |
|
|
ورنه تا خود هيچ عذرى نبودش |
شكوتى نبود ز هر يار بدش |
|
|
اين حضانه ديد با صد رابطه |
كه بپروردم ورا بى واسطه |
|
|
شكر او آن بود اى بنده جليل |
كه شد او نمرود و سوزنده خليل |
|
آن روضه: جايى كه نمرود از دريا در آن افكنده شد. (چنانكه دل عارفان از تهاجم وسوسه هاى گوناگون در امان است آن مرغزار در امان مى بود.) فطام: از شير بريدن.
به گفت اندر نگنجد ...: قدرت مرا نتوان بيان كرد. تدبير من در سخن نمى گنجد.
بهر مهمانى كرمان: اشارت است بدانچه در تفسيرها و داستان هاى قرآنى آمده است، از جمله تفسير كشف الاسرار: «و قيل سقطت منه دودة فردها الى موضعها فقال كلى قد