شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٥ - باز آمدن زن جوحى به محكمه قاضى سال دوم بر اميد وظيفه پارسال و شناختن قاضى او را الى اتمامه
|
ذره ذره گردد افلاك و زمين |
پيش آن خورشيد چون جست از كمين |
|
شش و پنج: شش جهت و پنج حاسه، كه هر انسانى بدان قائم است و به معنى اصطلاحى آن در قمار نيز ايهام دارد ادراك عارف محدود به جسم و عارضه هاى جسمانى نيست، از اين قيدها آزاد است.
شش پنج نرد: كنايتاز حادثه ها كه براى آدمى پديد مى آيد و به نوعى به سود يا زيان اوست. (او از همه اين تعلق ها بركنار است.)
|
غلام همت آنم كه به زير چرخ كبود |
ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است |
|
جاوز الاوهام ...: از همه پندارها گذشته و كناره گرفته.
چه شش گوشه: شش جهتى كه جسم بدان محدوده است. (اگر خود از قيد جسم رها نباشد چگونه تواند ديگران را از آن برهاند.) وارد بالاى چرخ: كنايت از عارف است و تعبير از آن به وارد، اشارت است به قرآن كريم: و جاءت سيارة فأرسلوا واردهم فأدلى دلوه: و كاروانى بيامد پس آب آورنده خود راى فرستادند، و او دلو خود [در چاه] فرو كرد. (يوسف، ١٩) (روح عارف فراز چرخ است اما جسم او براى نجات در چاه ماندگان، در اين جهان و ميان مردم آن به سر مى برد.) يوسفان ...: آنان كه خواهان رستگارى از قيد دنيا و تعلقات آن اند، از بركت ارشاد او به سعادت ابدى رسيده اند.
دلوهاى ديگر ...: ديگران براى اندوختن علم هاى صورى بدين سو و آن سو مى روند، اما او را نيازى بدين علم هاى اندك نيست. و خواهان ارشاد ديگران است.
دلوها غواص آب ...: ديگران دانش اندك مى اندوزند تا دنياى خود را بدان رونق دهند، اما دانش او حيات بخش حيات جويان است.
حيات جان حوت: كنايت از آنكه وى روح آن طالب را از قيد تعلق آزاد مى سازد، و در آن تلميحى است به دلو وحوت كه نام دو برج است.
دلو او در اصبعين: دل او در تصرف حضرت حق است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤٨٤/ ٢) ما رميت ...: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥١٦/ ٢. (آنچه او مى كند كار او نيست كار خداست.)