شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٤ - باز آمدن زن جوحى به محكمه قاضى سال دوم بر اميد وظيفه پارسال و شناختن قاضى او را الى اتمامه
توانست: بايد تانست خوانده شود. چون نمى توانست ...: در بيت بالا گفت وسيلت فريب زنان غمزه است و سخن دلنواز اثر آن را صد برابر مى كند، ليكن اين بار چون زن جوحى نمى توانست سخن گويد مبادا قاضى او را بشناسد با غمزه تنها كارى از پيش نبرد.
لقيه: ديدار. (در داستان گذشته ديديم، چون وكيل قاضى براى خريد صندوق آمد قاضى در صندوق بود و طبعا نمى توانست جوحى را ببيند، بدين رو در محضر خود، او را نشناخت تا آنكه سخن گفت و از سخن گفتنش دانست او همان صاحب صندوق است. نفقه ...: هزينه زن از خوراك و لباس و مسكن در حد متعارف بر عهده شوى است.
شش پنج زن: همه فرهنگ ها آن را نوعى قمار نرد و در معرض تلف آوردن معنى كرده اند اين تركيب در ديوان خاقانى، تحفة العراقين، منطق الطير عطار و ديگر شاعران آمده است و مقصود از آن مكر و فريب است.
در ششدر انداختن: كنايت از فريب دادن. مغلوب ساختن. براى معنى اصطلاحى آن نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٣٤/ ٢.
|
از شش و از پنج عارف گشت فرد |
محترز گشته است زين شش پنج نرد |
|
|
رست او از پنج حس و شش جهت |
از وراى آن همه كرد آگهت |
|
|
شد اشاراتش اشارات ازل |
جاوز الاوهام طرا واعتزل |
|
|
زين چه شش گوشه گر نبود برون |
چون بر آرد يوسفى را از درون |
|
|
واردى بالاى چرخ بى ستن |
جسم او چون دلو در چه چاره كن |
|
|
يوسفان چنگال در دلوش زده |
رسته از چاه و شه مصرى شده |
|
|
دلوهاى ديگر از چه آب جو |
دلو او فارغ ز آب اصحاب جو |
|
|
دلوها غواص آب از بهر قوت |
دلو او قوت و حيات جان حوت |
|
|
دلوها وابسته چرخ بلند |
دلو او در اصبعين زورمند |
|
|
دلو چه؟ و حبل چه؟ و جرخ چى؟ |
اين مثال بس ركيك است اى اچى |
|
|
از كجا آرم مثالى بى شكست |
كفو آن نه آيد و نه آمده است |
|
|
صد هزاران مرد پنهان در يكى |
صد كمان و تير درج ناوكى |
|
|
ما رميت اذ رميتى فتنه اى |
صد هزاران خرمن اندر حفنه اى |
|
|
آفتابى در يكى ذره نهان |
ناگهان آن ذره بگشايد دهان |
|