شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٧٢ - در تفسير اين خبر كه مصطفى صلوات الله عليه فرمود من كنت مولاه فعلى مولاه تا منافقان طعنه زدند كه بس نبودش كه ما مطيعى و چاكرى نموديم او را، چاكرى كودكى خلم آلودمان هم مى فرمايد الى آخره
تا زيادت كرده ...: «نبات» استعارت است از نعمت. در قرآن كريم است: و أما بنعمة ربك فحدث. (ضحى، ١١) (گياهان و گل ها با جلوه هاى خود از نعمت ايزدى كه شامل حالشان گشته دم مى زنند، و سپاس مى گويند تا آن نعمت افزون شود.) عكس آن اينجاست: در بيت بالا فرمود پيوسته نبات در نبات است و با سپاست افزوده مى شود. پس پيوسته بايد طمع در لطف حق داشت كه موجب عزت است. اين مفهوم با آنچه در حديث:
عز من قنع و ذل من طمع
(١٩٤٣/ ٥) آمده به ظاهر مغاير است، چنانكه ديديم مولانا در آن بيت آن حديث را توجيه كرد و در اين بيت به مناسبت طمع جوحى در افزودن بهاى صندوق، مى گويد بايد طمع در افزايش لطف الهى بست و به اندك نعمت قناعت نكرد كه اندك برخوردار بودن و بدان اندك قناعت كردن خوارى است. خريدار تو يفعل الله ما يشاء است. سپاس را بيشتر كن و در لطف حق طمع بيشتر بند تا خود را از جوال نفس برهانى.