شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٥ - رفتن قاضى به خانه زن جوحى و حلقه زدن جوحى به خشم بر در و گريختن قاضى در صندوق الى آخره
آنكه هرگز ...: دنيا پرستان كه جز زندگانى چند روزه اين جهان و زيبايى هاى دروغين آن چيزى نديده اند، از آن زندگى آزرده نخواهند بود كه:
الدنيا جنة الكافر
. آنان چون كسانى هستند كه از كودكى در اسارت بوده، و جز آن زندگى از چيزى آگاهى ندارد.
ان استطعتم: گرفته از قرآن كريم است: يا معشر الجن و الإنس إن استطعتم أن تنفذوا من أقطار السماوات و الأرض فانفذوا لا تنفذون إلا بسلطان: اى گروه جن و انس اگر توانيد از كرانه هاى آسمان ها و زمين برون رويد پس برون رويد. نتوانيد بيرون رفت از آن جز به قدرت. (رحمن، ٣٣) فرجه صندوق ...: استعارت است از دلبستگى هاى پى در پى به سرگرمى هاى تازه.
|
گه خيال فرجه و گاهى دكان |
گه خيال علم و گاهى خان و مان |
|
|
هان بگو لاحول ها اندر زمان |
از زبان تنها نه بلك از عين جان |
|
ارتعاد: لرزيدن. (چنانكه قاضى در بيم بود و از حمال خواست تا نايب او را بخواند و او را از صندوق برهاند آنان كه از گرفتارى در صندوق تن آگاه اند پيوسته در بيم و ناله و آه اند تا راهنمايى كامل نجاتشان دهد.) از گرفتار شدن قاضى در صندوق چنانكه شيوه اوست نتيجه اى مهم مى گيرد. بيشتر مردم گرفتار تن و خواهش هاى جسمانى اند و آن گرفتارى براى آنان چون صندوق است و جان در آن زندانى، تا در اين صندوق اند از برون آگاه نيستند و شگفت اينكه خود نمى دانند در صندوق اند، وگرنه چون قاضى كه از حمال خواست تا نايب او را خبر كند، براى رهايى خود از اين صندوق راهنمايى مى جستند. اما آنان چون كسانى اند كه از طفلى در اسارت افتاده و خود را بنده ديده اند. و چون جن و انس كه از اقطار آسمان ها و زمين برون شدن نتوانند، اسير اين زندان اند و خود نمى دانند مگر خدا ياريشان كند.
اما گروهى ديگرند كه از ماندن در صندوق آگاه اند چرا چون جهانى را كه برون از اين محدوده است ديده اند.