شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٨ - مفتون شدن قاضى بر زن جوحى و در صندوق ماندن، و نايب قاضى صندوق را خريدن، باز سال دوم آمدن زن جوحى بر اميد بازى پارينه و گفتن قاضى كه مرا آزاد كن و كسى ديگر را بجوى الى آخر القصه
زن جوحى قاضى را- اما از جهت بردن حمال صندوق را به بازار و فرياد كردن قاضى و شگفت ماندن حمال با آن داستان هماهنگ نيست.
ولى در الف ليل و ليله داستان ديگرى است و آن ماجراى خليفه صياد است كه از حكايت هشتصد و سى و يكم به بعد آمده است. در جمله حكايت هاى داستان رشك زبيده بر قوت القلوب است كه هارون دلباخته او شده بود. زبيده گفت قوت القلوب را در صندوقى نهند و به بازار برند و همچنان دربسته بفروشند. خليفه صياد كه از يكى از غلامان هارون صد دينار گرفته بود آن صد دينار را به بهاى صندوق داد و صندوق دربسته را به خانه برد. شب هنگام فرياد كنيزك از صندوق برآمد. خليفه صندوق بگشود و او را برون آورد و او داستان خود را بگفت. مطمئنا مولانا كه سراسر مطالب الف ليل و ليله را در خاطر داشته هر دو داستان را به هم پيوند داده است.
جوحى: نگاه كنيد به: شرح عنوان بيت ٣١٠٢/ ٢.
سلاح: كنايت از زيبايى و دلربايى. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٦٤٧/ ٥) صيد گرفتن: كسى را فريفتن از به دام افكندن.
شير دوشانيدن: كنايت از به دست آوردن مال.
مرغ شگرف: كنايت از مردى مالدار. (برو مرد مالدارى را با زيبايى خود به دام انداز.) در خورد دادن: گاهى به معنى خورانيدن به كار رفته است.
|
سيب چندان مر ورا در خورد داد |
كز دهانش باز بيرون مى فتاد |
|
اما در بيت مورد بحث كنايت از رخصت دست درازى كردن و تعرض نمودن است. (او را بفريب اما مگذار به تو دست درازى كند.) كام نمودن: كنايت از نشان دادن زيبايى و دلبرى كردن. (او را به خود مايل كن اما تسليم او مشو. چون گرفتار عشق تو شود، انديشه وصال او را مشغول مى سازد و در آن حال به تو تعرض نمى كند.) ده دله: كنايت از هرزه، هوسباز، كه هر دم به زنى دل بندد.
نتوانم: بايد «نتانم» خوانده شود.
خانه تو ...: خانه تو جاى آمد و رفت مردم بسيار است و شكايت هاى آنان بى شمار.