شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٢ - رسيدن آن شخص به مصر و شب بيرون آمدن به كوى از بهر شبكوكى و گدايى و گرفتن عسس او را، و مراد او حاصل شدن از عسس بعد از خوردن زخم بسيار و عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم و قوله تعالى سيجعل الله بعد عسر يسرا و قوله
|
ورنه كين جمله را از تو كشم |
تا شود آمن زر هر محتشم |
|
|
گفت او از بعد سوگندان پسر |
كه نيم من خانه سوز و كيسه بر |
|
|
من نه مرد دزدى و بيداديم |
من غريب مصرم و بغداديم |
|
شبكوكى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٢٤٩/ ٦.
و عسى أن تكرهوا ...: بود كه چيزى را خوش نداريد و آن بهتر است براى شما (. بقره، ٢١٦) سيجعل الله ...: زودا خدا پس از تنگدستى آسانى (فراخى) قرار دهد (. طلاق، ٧) اشتدى ازمة: نگاه كنيد به: عنوان بيت ٢٢٧٣/ ٥.
و جميع القرآن ...: و همه قرآن و كتاب هاى فرستاده شده اين را (كه پس از سختى آسايش است) تقرير كند.
صفرا: مجازا خشم. مردى ام درشت سخن و با صفراى خويش بس نيايم. (بيهقى، به نقل لغت نامه) نا شكفت: بى محابا.
اتفاقا ...: در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى داستان، از آنچه مولانا در اين بيت تا بيت ٤٢٧٠ سروده نشانى نيست مضمون بيت ها بر ساخته طبع روشن و شاعرانه مولاناست.
ضرار: زيان.
منتحس: منحوس، شوم.
قبول زر كردن: كنايت از رشوت گرفتن.
رحم بر دزدان: نظير آن، سروده سعدى است.
|
ترحم بر پلنگ تيز دندان |
ستمكارى بود بر گوسفندان |
|
منحوس دست: بددست. كنايت از دزد. در تداول كج دست.
سكليدن: گسليدن. واگذار كردن. (به خاطر رنج يك دو تن كه در آن آسايش عام است انتقام گرفتن را وامگذار.) اصبع ملدوغ: انگشت گزيده. (اگر انگشت فاسد بريده نشود فساد به تن سرايت مى كند.)