شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢١ - بيان مجاهد كه دست از مجاهده باز ندارد اگرچه داند بسطت عطاء حق را،
فوق الذكر، محاسبه به طريق زير انجام پذير است:
سال ١٢ ٢٠+ ٢٤٠ (١٢+ ٨)/ (١٢٠+ ١٢٠) مجموع دو خطا مجموع دو محفوظ مجهول (سن پسر) و از آنجا سال ٣٦ ٣ ١٢ سن پدر دو خطا: خطاى اول سير آفاتى است و مى توان از آن به مجاهدت و رياضت تعبير كرد. كه سالك پندارد با انجام آن به خدا مى رسد. خطاى دوم سير انفسى است و از آن به مراقبت و مواظبت مى توان تعبير كرد. و جون در هر دو سير به مقصود رسيد تنها سير الى الله باقى مى ماند و آن از دست دادن خود و اوصاف خودى است كه چون از ميان رفت با حق يكى مى شود و متوجه مى گردد كه در همه احوال خدا با او بوده است و او نمى دانسته.
كودك حلوايى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٤٠/ ٢ به بعد.
سالك چون دانست مهر برداشتن از دل و معيت با خدا در گرو نفى خودى و خودبينى بوده است و آن را كه مى جسته هميشه با اوست و او نمى دانسته است و دانستن آن وابسته به پيمودن اين سفر بوده، تأسف مى خورد كه چرا از آغاز قدم در اين سفر ننهاده و رسيدن به مقصود در اين سفر چه آسان بوده است چنانكه وام آن شيخ با گريه اى كه آن كودك كرد پرداخته شد.
نمونه ديگر آن داستانى است كه از تذكرة الاولياء ذيل همان بيت آمد.
|
در دلت خوف افكند از موضعى |
تا نباشد غير آنت مطمعى |
|
|
در طمع فايده ديگر نهد |
وآن مرادت از كسى ديگر دهد |
|
|
اى طمع در بسته در يك جاى سخت |
كآيدم ميوه از آن عالى درخت |
|
|
آن طمع زآنجا نخواهد شد وفا |
بل ز جاى ديگر آيد آن عطا |
|
|
آن طمع را پس چرا در تو نهاد |
چون نخواستت زآن طرف آن چيز داد؟ |
|
|
از براى حكمتى و صنعتى |
نيز تا باشد دلت در حيرتى |
|
|
تا دلت حيران بود اى مستفيد |
كه مرادم از كجا خواهد رسيد |
|
|
تا بدانى عجز خويش و جهل خويش |
تا شود ايقان تو در غيب بيش |
|
|
هم دلت حيران بود در منتجع |
كه چه روياند مصرف زين طمع |
|