شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٢ - بيان مجاهد كه دست از مجاهده باز ندارد اگرچه داند بسطت عطاء حق را،
|
طمع دارى روزيى در درزيى |
تا ز خياطى برى زر تا زيى |
|
|
رزق تو در زرگرى آرد پديد |
كه ز وهمت بود آن مكسب بعيد |
|
|
پس طمع در درزيى بهر چه بود |
چون نخواست آن رزق زآن جانب گشود؟ |
|
|
بهر نادر حكمتى در علم حق |
كه نبشت آن حكم را در ماسبق |
|
|
نيز تا حيران بود انديشه ات |
تا كه حيرانى بود كل پيشه ات |
|
|
يا وصال يار زين سعيم رسد |
يا ز راهى خارج از سعى جسد |
|
|
من نگويم زين طريق آيد مراد |
مى طپم تا از كجا خواهد گشاد |
|
|
سر بريده مرغ هر سو مى فتد |
تا كدامين سو رهد جان از جسد |
|
|
يا مراد من برآيد زين خروج |
يا ز برجى ديگر از ذات البروج |
|
در دلت خوف افكند ...: چنانكه كودك حلوا فروش از بيم بازخواست استاد مى گريست (٤٤٠/ ٢)، و بهاى حلوا را تنها از شيخ مى خواست ولى در همان حال بهاى حلوا از جايى ديگر رسيد (٤٢٤/ ٢).
فايده: فائده. (فائده ديگر عجز و انكسار و روى آوردن به حضرت حق است چنانكه در بيت ٢١٩٥ و ٤١٩٣/ ٦ آمده است.) منتجع: در لغت جايى است كه در آن آب و علف جويند. توسعا جايى كه در آن اميد نيكى و عطا بود.
مصرف: برگرداننده. (حق تعالى) درزيى: خياطى. (پى خياطى مى روى تا با پولى كه از آن پيشه به دست مى آورى زندگى كنى.) مكسب: كسب. (احتمال نمى دادى سودى را كه از خياطى مى خواستى در زرگرى باشد.) من نگويم: سخن برادر بزرگ است: مى روم يا در اين سفر به مقصود مى رسم يا از راهى ديگر.
ذات البروج: داراى برج ها. و آن فلك هشتم است. در قرآن كريم است: و السماء ذات البروج. (بروج، ١) و در اين بيت كنايت از بخت و طالع است.
گاه در دل كسى مى افتد كه در فلان ديار يا فلان شهر براى او سودى خواهد بود بدان