شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٨ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
بركه چنين است ظبط نسخه اساس، ولى به قرينه «جوى»، بركه مناسب تر است. هرچند بركه افتادن هم، درست است.
روبگردانى: چون پى راهنمايان دروغين رفتى و به گفت آنان كار كردى ديگر ميل بازگشت و اقرار به نادانى در تو پيدا نمى شود و به سخن راهنماى حقيقى كه گمراهى تو را به تو نشان مى دهد وقعى نمى نهى و مى گويى من اين همه رياضت كشيده ام و او به من مى گويد خطا كرده اى و اگر گفته او را بپذيرم بايد سلوك را از سر گيرم.
ظن لايغنى: گرفته از قرآن كريم است: إن الظن لا يغني من الحق شيئا\* (. يونس: ٣٦، نجم: ٢٨) برق: كنايت از نور كاذب. راهنماى دروغين.
شرق: راهنماى راستين. (علم ناقص يا عقل معاش را رها كن و اندكى گفته راهنماى حقيقى را كه صاحب عقل معاد است بشنو.) به مناسبت ترساندن برادران ميانه و كهتر برادر بزرگ را، به نكته اى اشارت مى كند كه باز هم در مطاوى مثنوى آمده است و آن اينكه راه سلوك پر بيم است و در آن خطرهاست و هر مبتدى كه درسى چند آموخته، نبايد خود قدم در آن راه نهد و يا پى هر مدعى راهبرى را بگيرد بايد كاملى را راهبر خود سازد وگرنه خويش را به چاه هلاكت در اندازد.
|
هى درآدر كشتى ما اى نژند |
يا تو آن كشتى بر اين كشتى ببند |
|
|
گويد او چون ترك گيرم گير و دار |
چون روم من در طفيلت كوروار |
|
|
كور با رهبر به از تنها يقين |
زآن يكى ننگ است و صد ننگ است از اين |
|
|
مى گريزى از پشه در كزدمى |
مى گريزى در يمى تو از نمى |
|
|
مى گريزى از جفاهاى پدر |
در ميان لوطيان و شور و شر |
|
|
مى گريزى همچو يوسف ز اندهى |
تا ز نرتع نلعب افتى در چهى |
|
|
در چه افتى زين تفرج همچو او |
مر تو را ليك آن عنايت يار كو |
|
|
گر نبودى آن به دستورى پدر |
بر نياوردى ز چه تا حشر سر |
|
|
آن پدر بهر دل او اذن داد |
گفت چون اين است ميلت خير باد |
|
|
هر ضريرى كز مسيحى سر كشد |
او جهودانه بماند از رشد |
|