شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٩ - روان گشتن شاه زادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولايت چين سوى معشوق و مقصود، تا به قدر امكان به مقصود نزديك تر باشند، اگرچه راه وصل مسدود است، به قدر امكان نزديك تر شدن محمود است الى آخره
روان گشتن شاه زادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولايت چين سوى معشوق و مقصود، تا به قدر امكان به مقصود نزديك تر باشند، اگرچه راه وصل مسدود است، به قدر امكان نزديك تر شدن محمود است الى آخره
|
اين بگفتند و روان گشتند زود |
هرچه بود اى يار من آن لحظه بود |
|
|
صبر بگزيدند و صديقين شدند |
بعد از آن سوى بلاد چين شدند |
|
|
والدين و ملك را بگذاشتند |
راه معشوق نهان برداشتند |
|
|
همچو ابراهيم ادهم از سرير |
عشقشان بى پا و سر كرد و فقير |
|
|
يا چو ابراهيم مرسل سرخوشى |
خويش را افكند اندر آتشى |
|
|
يا چو اسمعيل صبار مجيد |
پيش عشق و خنجرش حلقى كشيد |
|
هرچه بود ...: مقصود حالتى است كه از عنايت حق براى مردان خدا دست مى دهد: بريدن جز از خدا و قدم نهادن در سير الى الله. و آن زمانى معين ندارد. به ناگاه پديد مى آيد. (نگاه كنيد به: تذكرة الاولياء، ذيل احوال بوسعيد ابوالخير، ص ٨٠٨) صديقين: جمع صديق: بسيار راستگو، و در اصطلاح آنكه در قول و فعل، در تصديق آنچه بر رسول ٦ آمده كامل باشد. فأولئك مع الذين أنعم الله عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين. (نساء، ٦٩) ابراهيم ادهم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣١٩٦/ ٢ به بعد و ٧٢٥/ ٤ به بعد.
ابراهيم مرسل: ابراهيم پيمبر (ع) كه به نمرود فرستاده شد. نمرود او را در آتش افكند و آتش بر او گلستان گرديد.
صبار: بسيار شكيبا. چنانكه چون ابراهيم (ع) داستان مأمور شدن خود را به ذبح اسماعيل به وى بدو گفت، پاسخ داد: ستجدني إن شاء الله من الصابرين: زودا كه مرا از شكيبايان يابى. (صافات، ١٠٢)