شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٨ - ذكر آن پادشاه كه آن دانشمند را به اكراه در مجلس آورد و بنشاند و ساقى شراب بر دانشمند عرضه كرد، ساغر پيش او داشت، رو بگردانيد و ترشى و تندى آغاز كرد، شاه ساقى را گفت كه هين در طبعش آر، ساقى چندى بر سرش كوفت و شرابش در خورد داد الى آخره
|
چون قلاووزى صبرت پر شود |
جان به اوج عرش و كرسى بر شود |
|
|
مصطفى بين كه چو صبرش شد براق |
بر كشانيدش به بالاى طباق |
|
واقعه: در مثنوى به چند معنى آمده، حادثه، خطر، بلا، و خواب. در اين بيت به معنى حادثه و ماجراست. آنچه رخ داده.
زلزله القارعة: كنايت از سر و صدا. بانگ و فرياد.
نكال: (انديشه) كيفر دادن.
گرمدار: دوست، دلجو، و مقصود ساقى است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٧٠/ ١) ده: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٩٣٢/ ٦.
توش: مركب از تو (ضمير خطاب)+ وش مفعولى. (آنچه خود آن را نخورم به يار و خويش و تو نخواهم خورانيد.) البسوهم ...: بپوشانيد آنان را از آنچه مى پوشيد. گرفته از حديثى است از على (ع) منقول از رسول الله ٦:
البسوهم مما تلبسون و اطعموهم مما تأكلون.
(مناقب آل ابى طالب، ج ٢، ص ٩٧، بحارالانوار، ج ٤٠، ص ٣٢٤) و در مسند احمد (ج ٤، ص ٣٦) است:
اطعمو هم مما تأكلون واكسوهم مما تلبسون
. و اين حديث در باب سفارش بردگان است.
بنون: پسران.
اطعموا الاذناب: اذناب: جمع ذنب: دم، و در اين بيت مقصود وابستگان است چونغلامان و خدمتكاران. (از آنچه خود مى خوريد آنان را بخورانيد.) قلاووزى صبر: اضافه مشبه به بمشبه.
قلاووزى صبر پر شدن: صبر، راهبر گشتن. (اگر صبر راهنمايت شود (اگر بردبارى را پيشه كنى) آن بردبارى سبب عروج تو به ملكوت خواهد شد.) نتيجه اى كه از اين داستان در نظر دارد مضمون بيت هاى آخر است كه در آن اشارتى است به سخن پسر بزرگ شاه: ما مردم را به شكيبايى مى خوانديم اكنون چرا خود شكيبا نباشيم؟ و اندرز مى دهد كه خرد را كارفرماى خود سازد. اگر در سختى ها شكيبا باشى بر عرش سير خواهى كرد.