شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٠ - حكايت صدر جهان بخارا كه هر سائلى كه به زبان بخواستى از صدقه عام بى دريغ او محروم شدى، و آن دانشمند درويش به فراموشى و فرط حرص و تعجيل به زبان بخوسات در موكب، صدر جهان از وى رو بگردانيد و او هر روز حيله نو ساختى و خود را گاه زن كردى زير چادر و گاه نا
كفن خواه: كسى كه از مال داران هزينه كفن مردگان مستمند را مى طلبد.
صله: و براى رعايت وزن «لام» را مشدد آورده است معبر: گذر. عبور. گذشتن.
ده دله: در لغت به معنى بوالهوس و متلون است، در اين بيت معنى پيمان شكن مى دهد كه در او احتمال بدقولى مى رود. (از ترس آنكه مبادا كفن خواه به قولى كه داده (نيم پول را بردن) عمل نكند و همه پول را برگيرد، دست خود را برون آورد.) چون بستدم: ديدى چگونه از تو صدقه گرفتم.
سر موتوا:
|
بهر روز مرگ اين دم مرده باش |
تا شوى با عشق سرمد خواجه تاش |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٥٩/ ٣) فرهنگ: تدبير، حيلت، دانش.
عنايت: در لغت به معنى اهتمام است و در اصطلاح توجه حضرت حق است به بنده و به صلاح آوردن كار او. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٦٠/ ٤) جهد: در لغت كوشيدن است و در اصطلاح بريدن نفس است از آنچه بدان خو گرفته و واداشتن آن برخلاف آنچه خواهد.
زمرد و افعى: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٤٧/ ٣.
ضرير: كور.
مقصود از آوردن اين داستان تأكيد مضمون بيت هاى ٣٨٣٦ به بعد است كه مجاهدت و رياضت هرچند پسنديده است اما تا عنايت حضرت حق شامل بنده نشود، كوشش او به جايى نرسد و آن عنايت گاهى بدو متوجه خواهد شد كه طالب عنايت خودى را در خود بميراند و خويش را در پيشگاه حضرت حق نيست گرداند. چنانكه صدر جهان گدا را گفت تا نمردى از من بهره نبردى.
|
دانه مردن مرا شيرين شده است |
بل هم احياء پى من آمده است |
|
|
اقتلونى يا ثقاقى لائما |
ان فى قتلى حياتى دائما |
|