شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٩ - حكايت صدر جهان بخارا كه هر سائلى كه به زبان بخواستى از صدقه عام بى دريغ او محروم شدى، و آن دانشمند درويش به فراموشى و فرط حرص و تعجيل به زبان بخوسات در موكب، صدر جهان از وى رو بگردانيد و او هر روز حيله نو ساختى و خود را گاه زن كردى زير چادر و گاه نا
|
تا نگيرد آن كفن خواه آن صله |
تا نهان نكند از او آن ده دله |
|
|
مرده از زير نمد بركرد دست |
سر برون امد پى دستش ز پست |
|
|
گفت با صدر جهان چون بستدم |
اى ببسته بر من ابواب كرم |
|
|
گفت ليكن تا نمردى اى عنود |
از جناب من نبردى هيچ جود |
|
|
سر موتوا قبل موت اين بود |
كز پس مردن غنيمت ها رسيد |
|
|
غير مردن هيچ فرهنگى دگر |
در نگيرد با خداى اى حيله گر |
|
|
يك عنايت به ز صد گون اجتهاد |
جهد را خوف است از صد گون فساد |
|
|
وآن عنايت هست موقوف ممات |
تجربه كردند اين ره را ثقات |
|
|
بلكه مرگش بى عنايت نيز نيست |
بى عنايت هان و هان جايى مه ايست |
|
|
آن زمرد باشد اين افعى پير |
بى زمرد كى شود افعى ضرير |
|
نوبت روز فقيهان: روزى كه نوبت بخشش به فقيهان بود.
رگو: (به ضم يا كسر اول) لته. كهنه فرسوده.
ناكس: سر فروهشته. سر بزير. (كهنه بر پا پيچيده سر فروهشته ميان بيماران نشست.) لباد: در برهان قاطع و لغت نامه به فتح لام جامه بارانى، يعنى چيزى كه در روزهاى باران پوشند. جامه بارانى از نمد. (غياث اللغات) لباده.
|
دهنده گنج روان و برند رنج روان |
دهند خلعت اطلس برون كنند لباد |
|
«نمد لباده بود مال بر نهاده لبد.» نصاب الصبيان) از گناه و جرم گفتن: شناختش و به گناه درخواست كردن چيزى بدو نداد.
مكيد: مكيدة (مصدر ميمى): بد سگاليدن. (منتهى الا رب) كيد.
|
نيست باطل هرچه يزدان آفريد |
از غضب وز حلم وز نصح و مكيد |
|
در دلش: ضمير به فقيه گدا باز مى گردد.
حرمان: نوميدى.
حرقه: گرمى، سوزش. (دل فقيه گدا از نوميد ماندن آتش گرفت.)