شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٨ - روان شدن شه زادگان در ممالك پدر بعد از وداع كردن ايشان شاه را و اعادت كردن شاه وقت وداع وصيت را الى آخره
تخلف ها يا به تعبير مولانا آفت ها در آن ديده خواهد شد، بايد مسبب را شناخت.
سر استثنا ...: ان شاء الله گفتن در كارها نمونه اين احتياط و دورانديشى است، مبادا با تكيه به اسباب ظاهرى ديده حقيقت بين بسته شود و به ظاهر بسنده كنند. و از تقدير و يا به تعبير مولانا آنچه خر را بز مى نماياند غافل شوند. پس بهتر كه چون خواهى به كارپردازى «ان شاء الله» بگويى چنانكه در قرآن كريم است: و لا تقولن لشيء إني فاعل ذلك غدا إلا أن يشاء الله: مگو كارى راى فردا انجام مى دهم، (جز كه بگويى اگر خدا خواهد.) (كهف، ٢٣- ٢٤) مقلب حق بود ...: خداوند مقلب القلوب و الابصار است. و نقلب أفئدتهم و أبصارهم. (انعام، ١١٠) تسفسط: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٠٥١/ ٥.
آنچه از واژگون نمودن حقيقت ها گفته شد سفسطه نيست. دگرگونى است كه به امر خدا پديد مى شود، تا آدمى بداند مسبب اصلى خداست و بر سبب هاى ظاهرى تكيه نكند.
حسبان: و به ضم اول نيز، پنداشتن. آنچه سفسطه كننده آن را خيال مى پندارد، و مى گويد جز مؤثر ظاهرى چيزى نيست، چون چشم درون خود را بگشايد و به دقت بنگرد خواهد ديد آن مؤثر ظاهرى خيالى بيش نيست و مؤثر اصلى قدرت خداست.
موضوع بيت ها مطلبى است كه بارها در مطاوى مثنوى بدان اشارت شده است. سبب هاى ظاهرى را هر چند نبايد ناديده گرفت، اما نبايد سبب ناميد. بايد به خدا تكيه كرد و از او خواست ما را از اشتباه باز دارد.