شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٠ - رفتن پسران سلطان به حكم آنكه الانسان حريص على ما منع ما بندگى خويش نموديم وليكن # خوى بد تو بنده ندانست خريدن به سوى آن قلعه ممنوع عنه، آن همه وصيت ها و اندرزهاى پدر را زير پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و مى گفتند ايشان را نفوس لوامة الم يأتكم نذي
با روى تو كفر است به معنى نگريدن (ديوان كبير، غزل ١٨٩٠) و ديگرى با مطلع:
ما دست تو را خواجه بخواهيم كشيدن (ديوان كبير، غزل ١٨٩١) نفوس لوامه ...: نفس هاى ملامتگر. حالتى كه پس از مرتكب شدن كار زشت، بركننده آن دست مى دهد. در قرآن كريم است: و لا أقسم بالنفس اللوامة. (قيامت، ٢) الم يأتكم ...: كلما ألقي فيها فوج سألهم خزنتها أ لم يأتكم نذير: و هرگاه افكنده شود در آن (دوزخ) گروهى نگهبانانش از آنان پرسند آيا شما راى بيم دهنده اى نيامد. (ملك، ٨) لو كنا نسمع ...: اگر ما مى شنيديم يا خرد راى كار مى بستيم در جمله دوزخيان نبوديم. (ملك، ١٠) آن فريق: سه شاه زاده.
طريق برگرفتن: به راه افتادن، روانه شدن.
درخت گندم منهى: اشارت است بدانچه در قرآن كريم خطاب به آدم و جفت او آمده است: و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين\*: و بدين درخت نزديك مشويد كه از ستمكاران باشيد. (بقره: ٣٥، اعراف: ١٩) طويله: رشته.
|
ز رنگ و بوى همه خيره گشت ديده و مغز |
ز بس طويله ياقوت و بيضه عنبر |
|
چون شدند: شاه زادگان. (سه شاه زاده از منعى كه پدرشان در رفتن قلعه كرد به ديدن آن مشتاق تر شدند.) بر ستيز: بر خلاف. (بر خلاف سفارش پدر به قلعه اى رفتند كه هوش از آنان مى ربود و شكيبائيشان از دل مى زدود.) عقل پند توز: در آن كنايتى است از گفته شاه كه آنان را پند داده بود تا به قلعه نروند. (آن سه شاه زاده از پند پدر كه در روشنى همچون روز بود برگشتند و به شب تاريك (قلعه) در شدند.)